یکشنبه،۱۲شهریور۱۳۹۶
کد: 153587
زنده یاد جابرکوچکی نژاد

خاطره ی منتشر نشده زنده یاد «جابرکوچکی نژاد» از نحوه شهادت سردارشهید حاج محمود قلی پور

download
 

شهید قلی پور برگشت و گفت : راننده ها خیلی دیر کرده اند برادر جابر شما بروید و آنها را پیدا کنید . من هم اطاعت امر کردم چند دقیقه ای از حرکت من نگذشته بود که با بی سیم به من خبر دادند که مقر شما (تدارکات) نیاز به آمبولانس دارد . آمبولانس بفرستید !!

به گزارش گروه ایثار و مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،زنده یاد جابرکوچکی نژاد از یادگاران دوران دفاع مقدس که چندی پیش دعوت حق رالبیک گفت در خاطراتی از سردارشهید حاج محمود قلی پور در عملیات کربلای ۲ آورده بود:

شب عملیات کربلای ۲ بود . شهید قلی پور فرمانده لشکرسریعا با بی سیم ، گردان سلمان را فراخواند تا برای رفتن به خط آماده  شوند . ساعت نزدیکی های دو بامداد بود که راننده های ۲۰ خودرو برای رفتن به خط دیر کرده بودند و شهید قلی پور مضطرب و نگران بود که اعزام گردان دیر شود . آمد مقر تدارکات پیش من گفت : چرا راننده ها این قدر دیر کرده اند و هنوز نیامده اند . گفتم : احتمالاً اشتباهی به طرف خط رفته اند اگر جازه بفرمائید بروم تا آنها را پیدا نمایم . گفت : نه ، تو مسئول تدارکات هستی و به بودن تو در اینجا نیاز است ،

ممکن است ،هر آن اتفاقی پیش بیاید و اجازه رفتن نداد . در گوشه ای دیگر از مقر شهیدان قلی پور و گلستانی و محمد نژاد و قبادی و …. ایستاده بودند که من به آنها گفتم : محل استقرار خود را عوض کنید ؛ آنجایی که ایستاده اید  خطرناک است . شهید قلی پور در همان حال به طرف من برگشت و گفت : راننده ها خیلی دیر کرده اند برادر جابر شما بروید و آنها را پیدا کنید . من هم اطاعت امر کردم و حاضر شدم برای رفتن موقع خداحافظی شهید محمد نژاد سر به سرم می گذاشت و با من شوخی می کرد و من با همان حال از او خداحافظی کردم . چند دقیقه ای از حرکت من نگذشته بود که با بی سیم به من خبر دادند که مقر شما (تدارکات) نیاز به آمبولانس دارد . آمبولانس بفرستید.!

گفتم : من الان آنجا بودم نیازی به آمبولانس نیست . آنها دوباره تاکید کردند که سریعا آمبولانس بفرستید که من دیگر از مقر دور شده بودم . راننده ها را که پیدا کردم به طرف گردان اعزام کردم و با خوشحالی تمام به مقر برگشتم تا خبر اعزام گردان را به فرمانده و دیگر دوستان بدهم . اما وقتی به مقر رسیدم در کمال ناباوری همه بچه ها را دراز کشیده بر روی زمین دیدم . بچه ها با اصابت خمپاره ای از ناحیه پا و دست و صورت مجروح شده بودند و در این حادثه شهیدان قلی پور ، گلستانی ، قبادی ، محمد نژاد و دیگر دوستان هم رزم به عرش الهی پرواز کرده بودند و شهد شیرین شهادت را نوشیده بودند.

(راوی :(زنده یاد) جابر کوچکی نژاد)

————————————————————————————————————————————————–

انتهای پیام

 

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت