جمعه،۱۴مهر۱۳۹۶
کد: 155377
«یادی که در دلها هرگز نمی میردیادشهیدان است»

جمعه های شهدایی احرار/ برگی از زندگی حماسی شهید داریوش مرادی ازشهدای سرپل ذهاب، رشت

 

بزرگترین آرزوی شهید داریوش مردادی قبل از شروع جنگ تحمیلی ادامه تحصیل در رشته مهندسی بود که او با ثبت نام در دانشگاه جبهه سرانجام در تاریخ ۱۳/۷/۵۹ در سر پل ذهاب به همراه سیزده کبوتر عاشق گیلان با سرفرازی کامل و با تقدیم خون خود در دانشگاه الهی پذیرفته شد.

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل، این هفته نگاه دل شما همسفران را به برگی از زندگی حماسی شهید داریوش مرادی ،رشت از شهدای مهرماه ۱۳۵۹ جبهه سرپل ذهابجلب می نماید.

شهید داریوش مرادی در سال ۱۳۳۹ در شهر رشت و در خانواده ای مسلمان و دوستدار اهل بیت (ع) دیده به جهان گشود.در دوران بارداری وی مادر با تحمل سختی ها و جهت سالم ماندن او به درگاه خداوند متعال به نذر و نیاز پرداخته بود و او به عنوان اولین فرزند خانواده روشنی بخش دلهای آنها شده بود.

وی تا پنج سالگی در کنار خانواده در خانه ای استیجاری به سر برده و در ششمین سال از تولدش به دلیل برخی ناملایمات پدر و مادر به عنوان سر پرست خانواده در کنار پنج برادر و خواهر به ادامه زندگی مشغول می گردد. آغاز بهار علم و دانش وی در یکی از عالی ترین مدارس رشت به نام مهر آئین بوده که وی در دوران تحصیل یکی از بهترین و متمایز ترین دانش آموزان آن مدرسه به شمار می رفته که پس از اتمام دوران ابتدایی وی جهت تأمین مخارج زندگی در کنار مادر به کار مشغول گشته و با فروش بادکنک و وسایل خوراکی چرخ زندگی را چرخانده است.

رابطه ی خوب و صمیمانه داریوش با مادر و توکل بر خداوند مهربان او را در ادامه زندگی امیدوار ساخته و در امر تحصیل علم نیز وی به عنوان شاگرد اول مدرسه بارها اسمش در روزنامه ها به چاپ می رسیده همچنین رفتار و اخلاق پسندیده او رضایت معلمین و اولیای مدرسه را در پی داشته است .

در اوج شکوفایی انقلاب اسلامی نیز داریوش یکی از فعالین مدرسه و از بر پا کنندگان تظاهرات بود که چند باری در درگیری با مزدوران رژیم پهلوی با لباس پاره و چهره ای خونین به خانه مراجعت نموده که به دلیل نداشتن لباس از مادردر خواست خرید لباسهای دست دوم را نموده و به پوشیدن آنها مبادرت ورزیده است.

وی سال سوم متوسطه بود که با وجود کار در سنگ بلوک زنی و به دلیل کمبود امکانات مالی به اجبار به نیروی هوایی رفته که پس از نه ماه کار و تلاش در ارتش از آن جا خارج می شود و علت این امر را وقتی مادر از او در خواست می کند ، این گونه پاسخ می دهد که در هنگام نماز فرمانده اش به او اجازه خواندن نماز را نمی داده که وی از ماندن در آن جا امتناع می ورزد .

در دوران انقلاب داریوش با شرکت در راهپیمائی ها و تشویق دانش آموزان به این امر از مدرسه اخراج شده که با واسطه دیگران دوباره سر کلاس درس حاضر می شود.یکی از مهمترین فعالیت های شهید داریوش مرادی پس از پیروزی انقلاب اسلامی کمک به معتادین بوده به طوری که به همراه تعدادی از دوستان و با همکاری بهداری رشت جهت از منجلاب کشیدن جوانان معتاد با اجاره خانه هایی به ترک آنها از مواد مخدر پرداخته تا از این طریق اندکی از مشکلات جامعه بکاهد .از دیگر تلاشهای شهید داریوش مرادی رساندن نفت و سوخت به خانواده های بی بضاعت بوده است .

مادر شهید نقل می کند که وی با کمترین چیز قانع بوده ، و حتی اگر شبها با شکمی گرسنه سر بر بالین می گذاشته ، خدا را شکر کرده و می گفت : اگر چیزی نداریم بخوریم سالم هستیم و می توانیم با کار کردن روزی خود را تأمین نمائیم.

ارتباط خوب و صمیمانه داریوش با برادر و خواهر ها و همچنین دوستان و فامیل به گونه ای بود که همه او را دوست داشتند و از همنشینی با او لذت می بردند.وی در تمام کارها با خانواده مشورت می نمود و از نظرات آنها بهره می برد .با دخترهای فامیل به شرطی که حجاب اسلامی را رعایت می کردند وارد گفتگو می شد و تا آن جا که می توانست با جوانان محل برخورد خوب و مناسب داشت و در درس ها کمک شان می نمود.همچنین کسانی که پایبند به انقلاب نبودند را به طرق مختلف به سمت انقلاب می کشاند و تمام سعی و تلاشش را صرف خدمت به اسلام می نمود از خصلت پسندیده ی وی ملاطفت، ادب و اخلاص بود که در درونش موج می زد .

وی عاشق اهل بیت (ع) بود و بر اثر توجه به معنویت به مرحله ای از شناخت خالق خود رسیده بود که با هیچ لذت دنیایی آن را معامله نمی کرد .حضور پر رنگ وی در مسجد باقر آباد رشت و شرکت در فعالیتهای فرهنگی و مذهبی پایگاه وجود او را چنان صیقل داده بود که جز به کارهای خیرو خدا پسندانه نمی اندیشید .

کلام گرم و معنوی داریوش چنان در میان برادرانش تأثیر گذار بود که پس از وی برادر کوچکش ((دانش)) نیز ادامه دهنده ی راهش شد و همانند او آسمانی گردید و برادر دیگرش نیز همانند مولا ابوالفضل العباس (ع) به درجه جانبازی نایل گردید.

عشق به ولایت فقیه و پایبندی به دستورات حضرت امام (ره) چنان وجود داریوش را سر مست نموده بود که در اولین روزهای جنگ تحمیلی به همراه تعدادی از رزمندگان گیلان جهت پاسداشت ارزشهای انقلاب اسلامی راهی منطقه عمومی سر پل ذهاب گردید .در ابتدای اعزامش با وجود مخالفت های مادر که از وی خواسته بود در کنار خانواده بماند و به عنوان پدر یاریگر آنها باشد چنین پاسخ داده بود . می خواهم جز اولین کسانی باشم که به جبهه می روم و شهید می شوم و باید تا آن جا که در توان دارم از خاک و ناموس خود دفاع نمایم و رفتن به جبهه واجب است.

بزرگترین آرزوی وی قبل از شروع جنگ تحمیلی ادامه تحصیل در رشته مهندسی بود که او با ثبت نام در دانشگاه جبهه سرانجام در تاریخ ۱۳/۷/۵۹ در پادگان ابوذر سر پل ذهاب به همراه سیزده کبوتر عاشق گیلان با سرفرازی کامل و با تقدیم خون خود در دانشگاه الهی پذیرفته گردیده و لبریز از دیدار حضرت دوست می شود و به جمع دیگر قدسیان الهی می پیوندد.

                                                                                                         روحش شاد و یادش گرامی

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت