جمعه،۱۴مهر۱۳۹۶
کد: 155378
«یادی که در دلهاهرگزنمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های شهدایی احرار/برگی از زندگی حماسی شهید جمشید علی محمدی از شهدای سرپل ذهاب/ رشت

 

پنجم مهر سفر روحانی اش آغاز شد و در هفتم مهر مستقر در منطقه سر پل ذهاب شد . سیزدهم مهر سال ۵۹ در درگیری با بعثیون و دفاع از انقلاب اسلامی با اصابت ترکش خمپاره به دست و حلق دعوت حق را لبیک گفت و به سمت عرش الهی به پرواز درآمد.

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل، این هفته نگاه دل شما همسفران را به برگی از زندگی حماسی شهید جمشید علی محمدی از شهدای مهرماه ۱۳۵۹ جبهه سرپل ذهابجلب می نماید.

 

وقتی که آمد کسی فکر نمی کرد ضعیف امروز روزگار ، فردا را از آن خود خواهد کرد .متولد ۱۳۳۶ رشت بود. سومین فرزند و اولین پسر خانواده بود. مادر پس از نذر و نیاز به درگاه خدا صاحب او شده بود .قبل از او هر پسری متولد می شد از دنیا می رفت.

پدر راننده کامیون بود و بیشتر ایام در خارج از خانه به سر می برد و مادر خانه دار بود و مؤمنه که به پرورش فرزندان خود همت می گماشت.

از همان اوان کودکی جمشید مطیع بود و آرام و با حضور در مراسمات و هیأتهای مذهبی به جسم کوچک و روح بزرگش صیقل می داد.با شروع بهار علم و دانش به تحصیل پرداخت.در اوایل سال ۵۷ موفق به اخذ دیپلم در رشته ادبیات شد.

خواهر شهید نقل می کند که مادر مرحومه اش می خواست هدیه ای به او بدهد که او در جواب گفته بود : من دو فرزند دارم که اگر قرار است هدیه ای بخرید برای آنها بگیرید که خانواده متوجه می شود وی سر پرستی دو فرزند یتیم را بر عهده داشته است.

انقلاب که شد تمام ذکر و فکر او انقلابی شد.به پخش اعلامیه ها می پرداخت وسعی می کرد با جمع کردن بچه ها و برگزاری کلاسهای قرآن و نماز به نوعی آنها را به راه انقلاب بکشاند و از جنایات رژیم پرده بردارد.

چندین بار جمشید دستگیر شد و کتک خورد.حتی یک بار در درگیری با منافقین و مزدوران انقلاب به ضرب چاقو دست راستش زخمی و دارای بخیه های فراوان شد .در تهدیدهای پی در پی مزدوران شاه وی با حفر چاهی در خانه اعلامیه ها و نوارهای حضرت امام خمینی (ره) را در آن مخفی می نمود وی با این تهدید ها هرگز از پاننشست چرا که عشق به حضرت روح الله تمام وجودش را نورانی کرده بود و او حاضر بود تمام هستی اش را در راه اسلام و امام بدهد.

انقلاب که پیروز شد بارقه های امید در دل او درخشیدن گرفت.اولین کار او ثبت نام در بسیج بود. فعالیت در جهاد سازندگی و کمک جهت بازسازی مناطق محروم و تشکیل تعاونی از دیگر اقدامات شهید علی محمدی بود.وی برای رشد علمی مذهبی جوانان با کمک دیگر دوستان حزب الهی اش کتابخانه اسلامی در محل به راه انداخت.

آشنایی خوب وی با معارف اسلامی و مطالعه کتابهای مذهبی خصوصاً آثار شهید مطهری دل و جان جمشید را صیقل می داد .خود با مطالعه این کتابها و دیگران را به این راه هدایت می نمود.

جمشید هادی دیگران بود.آرام بود و باوقار.سعی او جذب جوانان به دین و انقلاب اسلامی بود.مثل همه بچه ها ، معمولی زندگی می کرد با آن که در خانواده ای متمکن به سر می برد.جمشید کمک به افراد بی بضاعت و ناتوان و زنان و کودکان بی سر پرست را هیچ گاه فراموش نمی کرد.وی عاشق بود، مکتب اسلام را شناخته بود و رنج دیگران را احساس می کرد .روزهای دوشنبه و پنج شنبه تمام وجود جمشید روزه بود. شرکت مداوم در نماز جماعت، حضور پر شور در نماز جمعه ها او را پخته و متعهد و با اعتماد به بار آورده بود.

احترام به پدر و مادر و رابطه ی خوب با مردم هیچ گاه از او سلب نمی شد. جمشید علی محمدی یکی از فعالین مسجد علی اکبری بود.خود یکی از برگزار کنندگان مراسمات مذهبی بود. هر کس به مشکلی برمی خورد به جمشید مراجعه می کرد و او با صبر و آرامش خاص مشکلات آنها را برطرف می نمود. خط خوش جمشید هنوز یکی از آثار زیبای اوست.

شرکت در تیم فوتبال تاج یکی دیگر از فعالیت های او بود. مهرش دلنشین بود .قصد ازدواج داشت اما زمانی که طبل جنگ کوبیده شد بی هیچ ادعایی سنگ زیر آسیای جنگ شد تا با مردان روزگارش سایه های وحشت را به روشنایی آرامش دور کنند.

زمانه مردان شجاع می خواست و او یکی از شجاعان زمانه بود .آشنایی با شهید با مروت و دوستان خوب و حزب الهی محله ی باقرآباد رشت شور حضور در جبهه ها را در او دوچندان کرد.

۱۸ بهار را پشت سر گذاشته بود .بسیجی بود. در امامزاده هاشم آموزش کوتاه مدتی دید وبعد رهسپار کوچه های عشق شد. شب اعزام به مادر گفته بود اگر به تو اطلاع دهند که فرزندت به شهادت رسیده چه عکس العملی نشان می دهی؟ و مادر در جواب گفته بود: می گویم امانتی بوده پیش من.که او را به صاحب اصلی اش باز می گردانم. و او در آن حال سر تا به پای مادر را غرق بوسه کرده و گفته بود: مادرجان با شنیدن این جملات احساس کردم که دوباره به دنیا آمدم.می خواهم که از من راضی باشی.

پنجم مهر سفر روحانی اش آغاز شد و در هفتم مهر مستقر در منطقه سر پل ذهاب شد . سیزدهم مهر سال ۵۹ در درگیری با بعثیون و دفاع از انقلاب اسلامی با اصابت ترکش خمپاره به دست و حلق دعوت حق را لبیک گفت و به سمت عرش الهی به پرواز درآمد. پیکر پاک و مطهرش پس از تشیع با شکوه در شهرستان رشت به همراه دوازده یار با وفا و شهیدش به خاک سپرده شد.

بسیجی شهید جمشید علی محمدی در سفارشات خود به خانواده و دوستان چنین گفته بود: مساجد را خالی نگذارید و پشتیبان امام باشید. و به مادر نیز سفارش کرده بود که پس از شهادتش اگر اشکی می ریزد به یاد فرزندان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) باشد.

                                                                                                         روحش شاد و یادش گرامی.

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت