جمعه،۸دی۱۳۹۶
کد: 161214
«یادی که در دلها هرگز نمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های شهدایی احرار/ این هفته معرفی شهید علی بهرامی شهرستان فومن

 

در سال ۱۳۴۶ در روستای خشکنودهان از توابع شهرستان فومن در خانواده ای باایمان ولیکن فقیر فرزندی متولد شد که او را علی نامیدند. نامی که بعدها او ثابت کرد لیاقتش را داراست.

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل، این هفته نگاه دل شما همسفران را به برگی از زندگی شهید علی بهرامی شهرستان فومن جلب می نماید.

“یا ایها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیته مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی.”
 
در سال ۱۳۴۶ در روستای خشکنودهان از توابع شهرستان فومن در خانواده ای باایمان ولیکن فقیر فرزندی متولد شد که او را علی نامیدند. نامی که بعدها او ثابت کرد لیاقتش را داراست. گویا برگزیدن نام “علی” برای او بدون دلیل نبود. زیرا میبایست پیرو راه شهید محراب حضرت علی (ع) اولین اختر تابناک امامت و ولایت باشد و او نیز در محرابی خونین دعوتش را لبیک گوید. پدرش ندرت بهرامی که از شاگردان مرحوم حجت الاسلام حاج کاظم ناصح بود بدون اینکه بداند قلم تقدیر در کتاب زندگی این طفل چه وقایع شگفت انگیزی نگاشته و چه حوادث خطیری برای او تعیین نموده است بتربیت دینی و اخلاقی او پرداخت و روح بزرگش را با قرآن تطهیر نمود و با اسلام عجین کرد و علی را با مسائل اسلام آشنا ساخت و از همان اوان کودکی در چهره اش معصومیت و درخشندگی خاص فدائی که حاکی از علوّ روح بزرگش بود پدیدار گشت. شهید علی بهرامی در سال ۱۳۵۲ در دبستان ابتدائی روستای خشکنودهان مشغول درس خواندن شد. دوران تحصیلات ابتدائیش مانند دیگر بچه های همسن و سالش گذشت و دوران راهنمائی تحصیلی را هم در مدارس راهنمائی خشکنودهان و زیده گذرانید. زمان دوران راهنمائی تحصیلی او مصادف با شروع انقلاب اسلامی ایران بود. لذا او با توجه به ضمیر روشن و پاکش به صفوف تظاهرکنندگان و مخالفین رژیم پیوست و مخلصانه در خدمت انقلاب برای پیروزی تلاش می کرد و سعی وافر داشت که بین برادران دانش آموز وحدت ایجاد کرده و آنان را با هم متحد سازد و بشرکت در تظاهرات تحریک و تشویق کند. پس از اینکه سپیده صبح پیروزی از سرخی خون رنگ فلق بر امت ایران دمید و نهال انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی در ۲۲ بهمن سال ۵۷ بر زمین نشاند همزمان با پیروزی انقلاب سازمانها و گروههای فرصت طلب سیاسی و ضدانقلاب همچون قارچ سمّی یکی پس از دیگری شروع به ظهور نمودند و بسیاری از افراد همسن و سال علی را به علت نشئت فکری و ناآگاهی نسبت به ماهیت آنها تحت تأثیر شعارهای فریبنده آنها شد و به سوی آنها جلب شدند. ولی او که میدانست مارهای زخم خورده هر لحظه در کمینند تا نیش زهرآگین شان را بر پیکر انقلاب فرود آورند لذا در سطح مدرسه به فعالیت چشمگیری پرداخت و با آنها به مبارزه پرداخت و تمامی سعی خویش را در برپایی تشکیلات انجمن اسلامی نمود و با کمک بعضی از دوستان موفق به تأسیس انجمن اسلامی دانش آموزان در سطح مدرسه شدند و توانستند امکانات فرهنگ مدرسه را بدست خود گرفته و امور فرهنگی را در جهت افشای توطئه ها بکار برند. تا صدای ضدانقلاب را در مدرسه خفه کنند و علی در این حرکت اینقدر مؤثر بود که لرزه به قلب طرفداران گروهک ها می نمود. لذا او را زیر رگبار تهمت و ناسزا می گرفتند. ولی این شهید عاشق از رویارویی با آنها باکی نداشت. پس از پایان دوران راهنمائی تحصیلی برای اینکه بتواند بیشتر به انقلاب و امت اسلامی خدمت بکند در سال ۱۳۶۱ وارد سپاه پاسداران شهرستان فومن شد.
در این موقع بود که میثاقی ناگسستنی با قرآن و امام بست و سرنوشت خویش را که همان شهادت در راه خدا بود انتخاب کرد. عاشقانه و مخلصانه مأموریتهایی که از طرف سپاه به او محول می شد انجام میداد. بعداز فراگرفتن تعلیم نظامی عازم سرحداد جنگی شد. قلب او مملو از عشق به حسین (ع) و یاری به یاران خدا بود. از آنجائیکه ابتدا در سپاه قسمت مخابراتی مشغول خدمت بود حدوداً دو سال در این بخش تخصص یافته بود. اما چون همیشه خود را یک بسیجی میدانست و دوست داشت در کنار بسیجیان خدمت کند، به همین دلیل از سپاه مأموریت گرفت تا اینکه در پادگان امام علی هرات آموزش تخصصی تاکتیک بمدت چهار ماه تعلیم و بعد از فارغ شدن در آنجا بعنوان مسئول آموزش نظامی تاکتیک واحد بسیج سپاه پاسداران قرار گرفت و از آن پس در خدمت پایگاه های مقاومت قرار گرفت بعنوان یک بسیجی. بسیجی که تمامی همّ و غم او احیای دین اسلام بود و ماهها عمر خود را با عده ای از جان برکفان سپاه و بسیج در قله های سربه فلک کشیده و سرمای خشک آسمان سرسبز کردستان گذراند و از آن پس از جبهه غرب کردستان به جبهه جنوب اهواز منتقل شد و گویا این روزها بود که روح او عروج کرده و جسم خاکی او در انتظار شهادتش بود. با توجه به اینکه پایان مأموریتش بود و در این موقع بعنوان قائم مقام لشکر قدس بود ضرورت بر این دید که عملیات کربلای پنج را شرکت نماید.در مورخ ۲۰/۱۰/۶۵ گویا در ایجاد زمینه تدارک نیرو برای عملیات از شوشتر به دزفول میرفت که دشمنان بعث کافر او را مورد بمباران موشکی خود قرار دادند. آن چیز یکه سالها آرزویش را در قلب خود میپروراند به آغوش کشید و به لقاء الله پیوست.
یادش گرامی، روانش شاد و راه سرخش مستدام باد
*****************

در وصیت نامه این شهید می خوانیم

ان الله یحب الدین بما تلون فی سبیله صفاکانهم بنیان مرصوص   سوره صف آیه ۴ خدا آن مومنان را که در صف جهاد کافران مانند سدّ آهنین همدست پایدارند بسیار دوست میدارد.
الذین اذا اصابتهم مصیبته قالوا انالله و انا الیه راجعون آنانکه چو به حادثه سخت و ناگوار دچار شوند صبوری به پیشه گرفته گویند ما بفرمان خدا آمده بسوی او رجوع خواهیم کرد.

با سلام و درون بیکران بر روح تلاتم امام امّت خمینی عزیز رهبری که با صبر و شکیبایی بینظیر مردم را به راه حق خواند و آنان را از زیر چکمه ستمگرا دوران نجات داد و هم اکنون تمام مستضعفان و محرمان دنیا چشم امید به این پیر قهرمان توخته اند رهبری که با دستی لرزان و زندگی ساده مشیت تمام ابر جنایتهای قرن را به لرزه در آورده رهبری که ملت را از لب پرتگاه نیستی و پرتگاه فساد و پرتگاه … نجات داد و آنان را به صعود واداشت و رهبری که هر گاه مشکلی برای مملکت اسلامی ایجاد می‌شود با یک سخنرانی ان مشکل را هر چقدر هم بزرگ باشد. بسادگی حل می‌کند و بالاخره رهبری که حیات و زندگی افتخار آفرین ما مدیون از خود گذشتگیهای اوست.و با درود به روان پاک کلیه شهیدان راه حق وآزادی شهیدانی که با خون خود درخت تنومند اسلام را آبیاری کردند و افتخار برای امّت‌ها را آفریدند.و با سلام بر تمام رزمندگان اسلام که در جبهه های حق علیه باطل حماسه می‌آفرینند و تمام ابر جنایتکاران را به حیرت واداشته اند.چند کلامی با تو مادر مهربان و دلسوزم مادری که شب   به بالین من نشستی تا مرا به این حد رساندی ای مادر از تو می‌خواهم که مرا حلال کنی و اگر پسرت شهید شد هرگز راضی نیست که تو یک قطره اشک بریزی و حتی لباس عزا بپوشی اگر خدا لیاقت دید ارش  را به این بنده حقیرش دادتو ای مادر   لباس شادی بپوش و بدان که من امانتی بودم از طرف خدا به تو و اکنون وقت آن رسیده که این امانت را پس دهی و باید بدانی که امانت دار صالحی هستی باز هم میگویم گریه کردن یعنی شادمانی دشمن و شادمانی تو یعنی عزای دشمن و بدان که بجای گریه کردن باید پیروامام و راه شهیدان را ادامه دهی و سخنی با تو پدر بزرگوارم ای پدر گرامی اگر من به تو بد کردم اگر نافرمانی از طرف من سر زد مرا حلال و هرگز قطره یا اشک نریز وخوشحال باش که چنین فرزندی داشتی و هرگز از امام و روحانیت مبارز و در خط امام جدا نشود همیشه تو و مادرم دعاگوی امام عزیز باشید و در آخر از تمام خویشاوندان ودوستان می‌خواهم که اوّل از همه مرا عفو و بخشش کنند و هرگز از امام و روحانیت مبارز جدا نشوند و بدانند جدایی از امام وروحانیت و پیروی نکردن از آنان یعنی نیستی، یعنی سقوط در پرتگاه فساد.از خداوند اوّل طلب مغفرت می‌کنم و دوّم می‌خواهم که منحرفین را اگر قابل هدایتند هدایت و اگر قابل هدّایت نیستند نیست و نابود بگرداند. به امید بر افراشته شدن پرچم خونین اسلام در عرشه کیستی و به امید نابودی تمام مستکبران و جهانخواران دنیا این شعار هرگز فراموش نشود.خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار عمر ما بکاهو بر مر او بیفزا الهی آمین

****************

شهید علی بهرامی و فرهاد صدقی

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت