دوشنبه،۲۳بهمن۱۳۹۶
کد: 164191

شکایت همسر شهید مدافع حرم (منوچهر سعیدی) از یک قاضی + عکس

 

همسر شهید گفت چند بار این مساله تکرار شد، به مسئولان مدرسه گفتم گفتند ما کاری نمی تونیم بکنیم ؛ واسه همین خودم رفتم دم درِ خونه قاضی و ازشون خواهش کردم که به پسرشون بگه که درست حرف بزنه و مراقب رفتارش باشه...

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،همسر شهید گفت چند بار این مساله تکرار شد، به مسئولان مدرسه گفتم گفتند ما کاری نمی تونیم بکنیم ؛ واسه همین خودم رفتم دم درِ خونه قاضی و ازشون خواهش کردم که به پسرشون بگه که درست حرف بزنه و مراقب رفتارش باشه…

حسن شمشادی خبرنگار در اینستاگرام خود در مورد ثبت شکایت یک همسر شهید از یک قاضی را نقل کرد.

بنابر این گزارش، در پی خبری در فضای مجازی که حکایت از برخورد نامناسب با خانواده شهید مدافع حرم منوچهر سعیدی داشت پیگیری این موضوع در دستور کار رئیس کل دادگستری استان کردستان قرار گرفت.

شکایت همسر شهید مدافع حرم (منوچهر سعیدی) از یک قاضی + عکس

لازم به ذکر است؛ حسن شمشادی خبرنگار در اینستاگرام ماجرای تأسف باری از برخورد یک قاضی با خانواده یک شهید مدافع حرم نقل کرده بود که در ادامه می آید:

حسن شمشادی خبرنگار صداوسیما که به دلیل مدتی حضور در مناطق جنگی سوریه، بیشتر به عنوان راوی مجاهدت‌های مدافعان حرم شناخته می‌شود، با انتشار پستی در صفحه‌ی اینستاگرام خود ماجرایی دردناک از برخورد تأسف‌بار یک قاضی با خانواده یکی از شهدای مدافع حرم روایت کرد.

شمشادی در اینستاگرام نوشت:

“مهربان باشیم؛ قدردان باشیم .

نامش هامان است، دو ساله است، شش ماه بعد از شهادت بابا جانش منوچهر سعیدی، به دنیا آمده . .

بابایش مدافع حرمی است اهل قروه که خرداد ۹۴ در الرمادی عراق به شهادت رسید و پیکر سوخته اش به میهن بازگشت . ‌.

در حاشیه مراسمی که صبح امروز در این شهر میهمان و سخنران بودم، با او آشنا شدم . .

دقایقی با مادر محترمش هم کلام شدم تا عرض ادبی کنم . .

همسر شهید از وضعیت روحی پسر بزرگش رادمهر گفت ؛ و گفت : رادمهر کلاس دوم است و جثه ای نحیف دارد . .

یکی از همکلاسی هایش که هیکلی بزرگ تر از او دارد مدام اذیتش می کند . .

تا اینجای قضیه همه چیز عادی است و برای همه بچه ها بوده و هست و خواهد بود، اما چیز دیگری گفت که قلبم به درد آمد . .

مادر رادمهر گفت: آن دانش آموز، پدرش قاضی است و هر بار که پسرم را اذیت می کند می گوید : بابام قاضیه و اگه چیزی به کسی بگی پدرتو در میاره ! .

مادر رادمهر گفت : بچه ام هربار خونه میاد؛ بغض داره و بهونه باباشو می گیره و می گه ببرم سر خاک بابام ؛ میگه من بابا ندارم که ازم حمایت کنه

همسر شهید گفت چند بار این مساله تکرار شد، به مسئولان مدرسه گفتم گفتند ما کاری نمی تونیم بکنیم ؛ واسه همین خودم رفتم دم درِ خونه قاضی و ازشون خواهش کردم که به پسرشون بگه که درست حرف بزنه و مراقب رفتارش باشه . .

ایشون گفت: فردای اون روز از دادگستری قروه منو احضار کردند و گفتند به چه حقی رفتی درِ خونه جناب قاضی ! کی به تو اجازه داده که بری درِ خونه ایشون رو بزنی و … .

همسرِ شهید می گفت و من بیشتر خجالت می کشیدم و سرم پایین تر می افتاد
خطاب نوشت : جناب قاضی محترم !

پدر این بچه و امثال اون خون دادند تا شما راحت و بی دردسر و در امنیت قاضی بشین و قضاوت بفرمایید . .
کاش بدانید و قدردان باشید .

پی نوشت : خدا وکیلی به کجا داریم می ریم . ‌”

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت