پنج شنبه،۲فروردین۱۳۹۷
کد: 166115

نوروزشهدایی احرار/ شهیدان سید میثم،سیدرضا و سیدحسن تراهی شهرستان لنگرود

 

مبادا یک روز شود امام عزیزمان را تنها بگذارید. با تنها گذاشتن امام؛ رفتن بسوی شرق و غرب است. با تنها گذاشتن امام؛ ناراحت کردن امام زمان (عج)است و تنها گذاشتن امام؛ پایمال کردن خون شهیدانمان است.

… بسان برنامه هرساله و با دعای خیر شما بزرگواران بویژه خانواده های معظم شاهد و ایثارگر امسال نیز این توفیق نصیب گروه ایثار و مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل شد تابا ویژه برنامه «نوروزشهدایی احرار» ازلحظه آغاز سال نو تاپایان تعطیلات نوروز۹۷ خبرهای عادی سایت را تعطیل و با انتشار زندگی نامه ،وصیت نامه،خاطرات و تصاویرشهدای گرانقدر دوران دفاع مقدس و شهدای مظلوم مدافع حرم خود را در کنار شما؛ دین خود را برای آن پاکبازان ادا شده ببیند. باما همراه باشید./ التماس دعا

شهید سید میثم تراهی

شهید امنیت سیدمیثم تراهی پاسدار تیپ نیروی مخصوص میرزا کوچک خان مریدان لنگرود نوه ابوالشهدا تراهی است که در مناطق عملیاتی زاهدان در سال ۱۳۸۸ به شهادت رسید.

شهید سید حسن تراهی

تاریخ تولد: ۱۳۴۱

تاریخ شهادت:۱۳۶۱

محل تولد: روستای پاپکیاده

محل شهادت: خرمشهر – عملیات بیت المقدس

زندگینامه: سید حسن تراهی در سال ۱۳۴۱ در روستای بالامحله پاپکیاده در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود. در سن ۶سالگی بود که قدم به مدرسه گذاشت. پس از اتمام دوران تحصیل به عنوان بسیجی عازم جبهه های حق علیه باطل شد. او در حمله بزرگ بیت المقدس افتخار شرکت در حمله را پیدا نمود و چند ساعتی از شروع حمله سپری شده بود که وی بر اثر ترکش خمپاره بعثیون به شرف شهادت نائل می گردد.

«قسمتی از وصیت نامه شهید»

مبادا یک روز شود امام عزیزمان را تنها بگذارید. با تنها گذاشتن امام؛ رفتن بسوی شرق و غرب است. با تنها گذاشتن امام؛ ناراحت کردن امام زمان (عج)است و تنها گذاشتن امام؛ پایمال کردن خون شهیدانمان است.

شهید سیدرضا تراهی

شهید سیدرضا تراهی در سال ۱۳۴۶ در روستای بالامحله پاپکیاده لنگرود در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و در سن ۶ سالگی بود که قدم به مدرسه گذاشت. وی دوران ابتدایی و کودکی خود را همانند دیگر فرزندان روستا در کنار کار کشاورزی پشت سر نهاد و از همان دوران کودکی دارای اخلاق نیکو بود و همیشه قرآن و نمازش را اول وقت می خواند و مردم را نصیحت به جبهه رفتن می کرد و در ضمن علاقه شدیدی به امام داشت و همیشه توصیه می کرد امام مان را تنها نگذارید. پس از اتمام دوران ابتدایی جهت ادامه تحصیل راهی لنگرود شد و در مدرسه راهنمایی قنبرنژاد ادامه تحصیل داد و پس از اتمام دوره راهنمایی دیگر ادامه تحصیل نداد زیرا در آن زمان برادرش سیدحسین شهید شده بود تصمیم گرفت که راه برادر شهیدش را ادامه دهد و به گفته خود سلاح برادرم را در دست گیرم برای تحقق این هدف به کنار من آمده و من او را به بسیج لنگرود بردم. در بسیج ثبت نام کرده و پس از او راهی منطقه بیجار کردند. تقریبا سه ماه در بیجار خدمت کرد و بعد از آن وارد سپاه شد و به ادامه خدمت پرداخت بعد از مدتی من به عنوان پدر به او پیشنهاد ازدواج دادم اما او از این کار امتناع ورزید اما سرانجام او را به آن امر راضی کردم بعد از ازدواج خانمش را به منطقه بیجار برد و یک ماه از این موضوع گذشت او روزی برای ماموریت به بانه رفت و ده روز در آنجا مانده و بعد به خانه آمد و به ادامه زندگی در بیجار پرداخت بعد برای چند روزی برای شمال مرخصی گرفتند و بعد چون کارش در کردستان بیجار در دبیرخانه بود و به آنجا بازگشت و برادر در عرض ۶ سال در منطقه بیجار ماند و بعد از ۶ سال او را اعزام به لاهیجان کردند. یک سال و نیم لایجان ماند و دوباره به پیش او رفتم و در انجام دادن نماز و روزه حدی بود و بر مردم تبلیغ می کرد و سعی او در ارشاد کردن مردم زیاد بود. از چند سالی در خانه پدرزنش در لنگرود زندگی کرد بعد از دو سال به سنندج اعزام شد و از سنندج ماموریت دادند به مریوان و چندتا از همرزمان خودشان را در اختیار او گذاشتند و او را به عنوان فرمانده برای پاکسازی مین و نارنجک به منطقه رفتن، این برادر بزرگ در حال پاکسازی نارنجک بود که بر اثر ترکش نارنجک و ترکش به مقام شهادت نائل گردید.

 

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت