جمعه،۳۱فروردین۱۳۹۷
کد: 167611
«یادی که در دلهاهرگز نمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های شهدایی احرار/ شهید امین‌ اسماعیلی‌: مادرم! مرگ در راه خدا موجب دلگرمی من است

 

مادر تحمل مرگ فرزند آنهم جوان مشکل است خودم این موضوع را درک می کنم ولی چون این مرگ خواست خداوند بوده و در راه او موجب دلگرمی من است و امیدوارم که شما هم این چنین احساسی داشته باشید و گریه و زاری نکنید .

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل در ادامه معرفی شهدای والامقام استان گیلان (جمعه های شهدایی احرار) و این هفته نگاه دل شما همسفران رابه برگی از زندگی حماسی شهید امین‌ اسماعیلی‌؛ شهرستان فومن جلب می نماید.

سرباز شهید امین‌ اسماعیلی‌ فرزند اسماعیل‌ به‌ سال‌ ۱۳۴۴ در روستای‌ کلده شهرستان فومن تولد یافت‌. دوران ‌ابتدایی‌ را در زادگاهش‌ به‌ پایان‌ رساند و پس‌ از آن‌ وارد مقطع‌ راهنمایی‌ گردید و تا سیکل‌ به‌ تحصیل ‌پرداخت‌. پس‌ از این‌، ترک‌ تحصیل‌ نمود و به‌ کار صافکاری‌ اتومبیل‌ پرداخت‌. مدتی‌ در این‌ کار بود، تا اینکه‌ از طریق‌ ارتش‌، به‌ خدمت‌ رفت‌ و در نهایت‌ بعد از پایان‌ دوره‌ آموزشی‌، از یگان‌ تیپ‌ ۴۰ سراب‌، بسوی‌ جبهه‌های‌ حق‌ علیه‌ باطل‌ اعزام‌ گردید.
این‌ شهید در جبهه‌، مدتها بعنوان‌ راننده‌ آمبولانس‌، به‌ رزمندگان‌ مجروح‌ و زخمی‌ شده‌ خدمت‌ می‌کرد، تا اینکه‌ سرانجام‌ در تاریخ‌ سوم‌ مرداد ۱۳۶۶ در منطقه‌ی‌ میمک‌ مفقود گردید و به‌ شهادت‌ رسید.
در قسمتی‌ از وصیت‌نامه‌اش‌ که‌ در مورخه‌ ۱۴/۸/۱۳۶۵ نوشته‌ شده‌، آمده‌ است‌: «…اما در مراسم‌ عزاداری‌ من‌، دوست‌ ندارم‌ که‌ زیاد تجملاتی‌ باشد. همانقدر که‌ معمول‌ است‌ از نظر قرآن‌ و اسلام‌، به‌ همان‌ اندازه‌ اکتفا کنید تا موجب‌ تسلای‌ خاطر من‌ گردد. قبرم‌ را در زادگاه‌ خود، یعنی‌ کلده‌ پایین‌ و در قبرستان‌ جدید بگذارید. وسلام‌».

موضوع وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت خانواده عزیزم و کلیّه دوستان و آشنایان و آرزوی پیروزی هر چه سریعتر برای رزمندگان اسلام و بازگشت عزیزانی که در جبهه ها مشغول پیکار و پاسداری از سر حد این مرز و بوم هستند . همچنین به خانواده خودشان از خداوند باری تعالی عاجزانه خواستارم که به خانواده های معظّم شهدا – اسراء – مفقودین و جانبازان اجر و صبر عنایت بفرما ید باری پدر و مادر عزیزم شما که چشم و امیدتان به این بنده حقیر بود تا شاید بتوانم در آینده نه چندان دور باری از دوش شما کم کنم و چون اکنون من خود را پیش شما شرمنده می پندارم از شما تقاضای عفو و بخشش می نمایم چون سرنوشت من همین بود وقتی مرگ سراغ کسی برود حتی اگر زیر بتونه های ضد گلوله هم برود مرگ دامان او را خواهد گرفت چه بسیار کسانی هستند که در همان دوران شخصی گری خود با کوچک ترین حادثه جان می سپارند ، پس چه بهتر که انسان در راه دفاع از آب و خاک و وطن خود جان بسپارد . خواهر و داماد عزیزم شما که برایم زحمتهای بسیار کشیده اید وقتی می توانم بگویم که حق پدر و مادری بر گردن من دارند امّا افسوس که من نتوانستم قدری از این محبّت های شما را جبران کنم آرزو داشتم تا در آینده بتوانم جزئی از محبت های شما را جبران کنم ولی اکنون که اینطور می شود پیش شما احساس شرمندگی می کنم هر چند که می دانم قلب پاک شما آنقدر از انسانیت و ایثار برخوردار هست که مرا مورد بخشش قرار خواهید داد و انشاءالله هلالم می کنید

اما خواهر زاده های خوب ومهربانم اکنون که از پیش شما می روم از اینکه نتوانستم یک قدم بسوی آرزوم که همان جبران و ادای کمک های بیدریغی که نسبت به بنده کردید.

برادرم متاسفم و عاجزانه از شما هم می خواهم که مرا مورد عف وبخشش خود قرار دهید و تنها تقاضای من از شما اینست که مواظب مادرتان باشید چون مادر شما طاقت و توان تحمّل چنین سوگی را ندارد

اما برادر و خواهرانم اگر در طول زندگیم از من اشتباهی سر زده و تا این زمان نتوانستم از شما پوزش بطلم و یا رضایت بگیرم از شما الان در آخرین لحظه زندگیم خواستارم که مرا ببخشید و هلالم کنید بخصوص از اینکه نتوانستم قدمی در راه پیشرفت شما بردارم . اما سخنی کوتاه دارم با پدر و مادر گرامیم ، پدر عزیز و زحمتکش من، کسی نیست که بتواند از چنگ مرگ بگریزد چه بهتر که انسان در راه و دفاع از میهن و آب و خاک کشورش به طرف مرگ برود من به عنوان فرد کوچکی از این جامعه قدم ناچیزی در جهت کمک و همیاری برادران خودم در جبهه برداشتم امید وارم که بتوانم در این راه مثمر ثمر بوده و دینم را نسبت به وطنم ادا کرده باشم

پس از شما می خواهم که بخاطر من گریه و زاری نکنید چون در راهی کشته نشده ام که موجب سر افکندگی شما بشود بلکه باید موجب سربلندی شما گردد .

مادر تحمل مرگ فرزند آنهم جوان مشکل است خودم این موضوع را درک می کنم ولی چون این مرگ خواست خداوند بوده و در راه او موجب دلگرمی من است و امیدوارم که شما هم این چنین احساسی داشته باشید و گریه و زاری نکنید . مادر جان از اینکه اجل نگذاشت تا شمه ای از آن حق فرزندی که نسبت به شما به گردن من بوده نسبت به شما انجام بدهم و بتوانم جزء کوچکی از آن زحمتهای بیکران که مادرم برایم کشیده جبران کنم. پیش شما هم شرمنده ام و امیدوارم که همچون دیگران مرا مورد عف و بخشش خود قرار دهید در آخر از همه دوستان خود بخصوص آنهایی که بدلایلی از من ناراحت شده اند.
امید آن دارم که آنها هم از سر تقصیرات من بگذرند و مرا مورد عف خود قرار دهند. اما در مراسم عزاداری من دوست ندارم که زیاد تجملاتی باشد . همانقدر که معمول است از نظر قرآن و اسلام به همان اندازه اکتفا کنید تا موجب تسلی خاطر من گردد. قبرم را در زادگاه خودم یعنی در کلده پایین و در قبرستان جدید بگذارید. والسلام

ومن الله و توفیق انشاء الله
سرباز وظیفه امین اسماعیلی
مورخه ۱۴/۸/۶۵

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت