جمعه های شهدایی احرار/ زندگی حماسی شهید سیامک اختر کاویان، بندر انزلی+تصاویر - پایگاه خبری تحلیلی احرارگیلپایگاه خبری تحلیلی احرارگیل| اخبار ایران و گیلان
جمعه،۳۱فروردین۱۳۹۷
کد: 167684
«یادی که در دلهاهرگز نمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های شهدایی احرار/ زندگی حماسی شهید سیامک اختر کاویان، بندر انزلی+تصاویر

 

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل در ادامه معرفی شهدای والامقام استان گیلان (جمعه های شهدایی احرار) و این هفته نگاه دل شما همسفران رابه برگی از زندگی حماسی و ازدواج آسمانی شهید سیامک اختر کاویان، بندر انزلی جلب می نماید. شهید سیامک اختر کاویان که در تاریخ ۱۳۳۹/۷/۹ در شهر بندرانزلی دیده به جهان گشود و […]

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل در ادامه معرفی شهدای والامقام استان گیلان (جمعه های شهدایی احرار) و این هفته نگاه دل شما همسفران رابه برگی از زندگی حماسی و ازدواج آسمانی شهید سیامک اختر کاویان، بندر انزلی جلب می نماید.

شهید سیامک اختر کاویان که در تاریخ ۱۳۳۹/۷/۹ در شهر بندرانزلی دیده به جهان گشود و چهارمین فرزند خانواده به شمار می آمد و در قسمتی از وصیت نامه خود فرمودند حتی اگر بدنتان را هزار تکه کنند از انقلاب اسلامی دفاع کنید
نویدشاهدگیلان: شهید سیامک اختر کاویان در تاریخ ۱۳۳۹/۷/۹ در شهر بندرانزلی دیده به جهان گشود و چهارمین فرزند خانواده به شمار می آمد از اینکه خالق یکتا فرزندی سالم به آنها عطا کرده بود بر خود می بالیدند در هر لحظه شکر خدا را به جای می آوردند و راضی به رضای خدا بودند با ناملایمات زندگی می ساختند تا شاید فرزندشان به راهی که خدا و رسولش بدان امر کرده قدم نهند و زندگی را با پیروزی به پایان برسانند.

سیامک کم کم بزرگ میشد و مثل تمام بچه ها طفل بازی گوشی بود ولی همانطوری که رشد می کرد چیزی را در خود احساس می نمود که دوست داشت بیشتر بطرفش برود تا حقایق برایش فاش گردد و این زمانی بود که دوران ابتدایی را طی کرده و وارد راهنمایی تحصیلی میشد از این زمان بود که راهش را شناخت و خود را بسوی هدف خود که رسیدن به الله بود قدم گذارد و با روی کارآمدن انقلاب عظیم اسلامی او همراه با تمام برادران و خواهران در مراسم راه پیمایی و سخنرانی و حتی قبل از آن مخفیانه اعلامیه و کتابهایی را پخش می نمود که توسط آن چندین بار سربازان شاه جلاد به تعقیبش برخاستند ولی او زرنگ تر از آن بود که بدام افتد بعد از پیروزی انقلاب بگفته رهبر برای پاسداری از این مکتب اسلام وارد کمیته شد و مدت مدیدی را گذراند و بعد با تشکیل سپاه وارد آنجا می شود.

چند ماه بعد در مهرماه ۵۸ با دختری که همانند او هدفی جز رسیدن به رضایت الهی نداشت پیمان ازدواج بست و اولین حرفهایی که میانشان رد و بدل شد این بود که دختر جوان در جواب شهید سیامک که گفته بود من یک پاسدارم و امکان دارد که هر لحظه به شهادت برسم در آنوقت تو چه میگویی؟ می گوید چنین روزی پیش بیاید من برتو افتخار خواهم کرد چرا که راه مان یکیست و مقصدمان رسیدن به الله است.

در همان زمان بود که در گوش این دختر خوانده شد که بگو در همه حال من راضی برضای خدا هستم. خلاصه پیوند بین این دو بسته شد و با مهر ۵ سکه بنام پنج تن و یک جلد کلام الله مجید به خانه اش قدم نهاد.

چهار روز از ازدواج دو حامی قرآن نگذشته بود که درگیری در شهر بوقوع پیوست و عروس جوان پی به صحبت همسرش برد و برخود قبولاند که آری از این لحظه باید خود را آماده امتحان حق بداند…

وسرانجام وی در عملیات پیروزمندانه بیت المقدس شرکت داشت و در رویارویی با خصم زبون و انهدام آنان قاطعانه عمل کرد و سرانجام در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۲۷ به آرزوی همیشگی اش یعنی شهادت در راه خدا نائل آمد.

متن وصیت نامه شهید سیامک اختر کاویان

درس زندگی را باید از امام حسین(ع) آموخت نمی دانید چقدر خوشحالم اکنون دارم این را می نویسم آماده رفتن به حمله هستم ما می رویم تا امام حسین(ع) و دین او را زنده کنیم اگر خداوند بر من منت گذاشت به فیض شهادت رسیدم امیدوارم مرا مورد عفو و بخشش قرار دهید.
بیدار باشید اگر روزی دشمنان اسلام خواستند انقلاب را از مسیرش منحرف کنند تا خون در بدن دارید حتی اگر بدنتان را هزار تکه کنند از انقلاب اسلامی دفاع کنید تا خداوند نیز بر شما عنایت کند. برای من گریه نکنید برای حسین(ع) و یارانش برای علی اکبر و علی اصغر گریه کنید. با گریه تان دشمنان را شاد نسازید بله بر خود ببالید که چنین فرزندی را بزرگ نموده اید، من بر شما پدر و مادر و همسر و برادران و خواهر و خویشاوندان توصیه می کنم صبور باشید
خدایا تو شاهدی عزیزتر از جانم چیز دیگری ندارم که فدای اسلام کنم، خونم را بپذیر، اکنون می رویم تا خونها بدهیم که بتوانیم حقانیت اسلام را ثابت کنیم، حامی روحانیت مبارز و دلسوز باشید تا به این انقلاب صدمه ای نرسد.
غیر از این اسلام شکست خواهد خورد اگر اسلام شکست بخورد فکر کنید چه مصیبتی ببار می آید. ماشینم را بفروشید و پولش را به مستمندان بدهید مسلمان واقعی باشید تا جامعه اسلامی شود، اتحاد و اطاعت از ولایت فقیه را سرلوحه همه کارهایتان قرار دهید.
شنبه ۱۳۶۱/۲/۲۱ کنار سنگر در منطقه جنگی جنوب

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت