جمعه،۱۱خرداد۱۳۹۷
کد: 169845
«یادی که دردلهاهرگزنمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های «شهدایی» احرار/ زندگی حماسی شهید صمد باقری، شهرستان رودسر

 

...او ۴ ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی در کردستان با کومله جنگید. سپس ۴ ماه بعد جنگ ایران و عراق شروع می شود که مجموعاً ۶۳ ماه در جنگ و عرصه نبرد علیه باطل حضور داشت و سرانجام ۹ آبان سال بر اثر اصابت گلوله کالیب ۵۰ به قلبش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 گروه ایثار و مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،… و اما خورشید غروب می کند ولی این بار متفاومت با غروب روزهایی که گذشت. خورشید اولین روز بهار ۱۳۲۸ می رود تا فردا طلوعش با خورشید خانواده مسیب باقری یکی گردد شاید که از تولد این نوزاد او نیز گرما و روشنی اش فزونی گیرد.۱۳۲۸ –دوم فروردین ماه، دومین روز شکوفایی خلقت و آغاز بهاری تازه با حضور کودکی که زیبایی فرداها را نه برای آقا مسیب و حاج خانم محمدیان بلکه برای رودسر و حتی ایران به ارمغان خواهد آورد. ساعت نزدیکی ها طلوع نگاه و عنایت خدا بود. مادر بر دردش افزوده می شود و پدر مضطرب و چشم به راه به انتظار نشسته تا اولین میوه باغ زندگانیش به ثمر بنشیند.

انتظارها و اضطراب ها به پایان می رسد. مادر سبک بال و آسوده خیال از اینکه بارش را به سلامت بر زمین خدا نهاده اما که می داند این میوه به بار نشسته قرار است فردا شیرینی خیال و راحت روان را، ارمغان سفرهای مردمان دیارش نماید و لحظه های سرد دلواپسی ها را با سرخی و گرمی خونش معامله کند. آری روستای سیارستان رودسر، خانواده متدین و پایبند به اصول اعتقادی و اخلاقی، دستهای چروکیده که عطر خوش زحمت و محنت حضور مادری که بزرگوارانه در نبود همسر رنج کار کشاورزی را به جان می خرد و آقا مسیب که راننده ماشین های سنگین است و جاده ها و خیال همسفر همیشگی او برای گذران زندگی، نامش را صمد گذارند. که می داند شاید قرار است صمد مقدمه ای باش برای پا را فراتر گذراندن از دنیای مادی دور و برش و بی نیازی از حال و هوای شلوغ دور و برش، دوران کودکی را پشت سر می گذارد. تا جوانیش را در گیلان سپری می کند. سپس برای گذراندن خدمت مقدس سربازی در سال ۱۳۴۸ عازم تهران می گردد. بعد از اتمام سربازیدر شرکتی در رشت مشغول به کار می شود. اما با دیدن آگهی جذب نیرو در ارتش در روزنامه، کارش در شرکت رها و در ارتش ثبت نام می کند و وارد یگان خدمتی ارتش می شود. این ایام همزمان است در حدود سال ۱۳۵۰ . از آنجا که وضعیت مالی متعادلی دارد اقدام به ازدواج می کند، ازدواجشان واسطه ای صورت می گیرد و خواهر،همو که غمخوار و یار و برادر است برایش همسر می گزیند تا قبل ازعقد  عروس و داماد همدیگر را نمی بینند و اولین دیدارشان هنگامه سبز عقد بود. در آن زمان آقا صمد باقری در کوی زینبیه تهران در منازل سازمانی ارتش ساکن بودند. ساده زیستی، تواضع، خلق و خوی آرام، دستگیری از هم نوع، احترام به بزرگترها خصوصاً مادربزرگ و مادر مکرمه اش از بارزترین خلصت های این عزیز بزرگوار بوده است تا آنجا که همیشه به همسرشان در مورد احترام به مادربزرگشان بسیار سفارش می نمودند. از آنجا که پدر به تناسب کارش کمتر در منزل حضور داشت مادر همراز و همدم لحظات فرزندانشان بود. بین شهید باقری و مادرش رابطه عمیق عاطفی حاکم بود. با ایشان صحبت می کردند و در خلوتهای مادر و پسر بسیار با هم درد و دل می کردند. به همین سبب هم در طول ایام زندگانی پر برکتش به رسیدگی از پدر و مادر اهتمام می ورزید . ثمره پر برکت ازدواج شهید باقری دو فرزند بود، مهدی که هنگام شهادت پدر ۱۴ ماه بود و یک دختر که آن هنگام ۶ بهار را پشت سر نهاده بود. او بسیار علاقه مند بود که فرزندانش از نظر علمی پیشرفت کنند و مستقل بار آیند. هنگام شهادتش تنها وصیتش این بود که امام را تنها نگذارند و راهش را از خاطر نبرند. به یکی از دوستانش هم سپرده بود که یک دست لباس ورزشی برای پسرش هدیه بگیرد. آخرین باری که به مرخصی آمده بود حال و هوای پرگشودن او اوج گرفته بود. به همسرش که بسیار علاقه مند بودند گمان می کنم  این آخرین باری است که تو را می بینم. آری او می دانست که به صف همقطاران  و رفیقان شهیدش خواهد پیوست.

او ۴ ماه قبل از شروع جنگ تحمیلی در کردستان با کومله جنگید. سپس ۴ ماه بعد جنگ ایران و عراق شروع می شود که مجموعاً ۶۳ ماه در جنگ و عرصه نبرد علیه باطل حضور داشت و سرانجام ۹ آبان سال بر اثر اصابت گلوله کالیب ۵۰ به قلبش به درجه رفیع شهادت نائل آمد. اما او مدتها بود که قلبش زخم دار بود. از همان زمانی که شهادت و به خون غلطیدن همرزمانش را دیده بود قلب سترگش تنگ رفیقان خدایی اش بود.

عموی شهید به خانواده اش خبر می دهد که صمد پایش مورد اصابت گلوله قرار گرفته و در بیمارستان رامسر بستری است. اما مادر که با روح فرزندش در ارتباط بود می دانست که این تنها بهانه ای است و فرزندش به لقا خدا نائل آمد و آرزوی دیرینه اش تحقق یافته. بعد از انتقال پیکر شهید به زادگاهش آن عزیز سفر کرده بر سر دستان دوستان و دوستدارانش در آبان ۵۹ تشییع  و در گلزار شهدای کلاچای به خاک سپرده شد. و به این ترتیب خاک کلاچای معطر به عطر خوش حضور اولین شهید این دیار گردید .

نثار شادی روح پر فتوحش صلوات و فاتحه ای هدیه نمایید. شاید فردا گوشه چشمی به ما هم انداختند.

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت