جمعه،۱۸خرداد۱۳۹۷
کد: 170425
«یادی که دردلهاهرگزنمی میردیادشهیدان است»

جمعه های «شهدایی» احرار/ زندگی نامه شهید اسماعیل پور بحر؛ روستای هنده خاله صومعه سرا

 

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،شهید اسماعیل پور بحر بیشمار در سال ۱۳۴۷ در خانواده ای مذهبی در روستای هنده خاله توابع صومعه سرا چشم به جهان گشود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،شهید اسماعیل پور بحر بیشمار در سال ۱۳۴۷ در خانواده ای مذهبی در روستای هنده خاله توابع صومعه سرا چشم به جهان گشود.

به گزارش نویدشاهدگیلان شهید اسماعیل پور بحر در سال ۱۳۴۷ در خانواده ای مذهبی در روستای هنده خاله توابع صومعه سرا چشم به جهان گشود . ایشان در همان ابتدای کودکی انسانی پاک و بی آلایشی بودند و هیچ گاه مزاحم خانواده نمی شدند و بیشتر کارها را خودش انجام میدادند و در هفت سالگی روانه مدرسه شدند و در مدرسه شهید نامجوی روستای مان  دوره ابتدایی را با موفقیت بسیار عالی به پایان رساند و از همان دوران کودکی خویش یار و همدم پدرم در کار مزرعه بود و صبح ها به مدرسه می رفت و بعد از ظهر ها در مزرعه همدوش پدرم کار می کرد و بالاخره ۳ سال دوره راهنمایی خود را نیز در مدرسه شهید میر لوحی روستای هنده خاله به پایان رساند.
در طول دوران مدرسه تمام دبیران و مسئولین مدرسه همه از این شهید بزرگوارمان راضی و خشنود بودند و پسری به تمام معنا مودب بود و پس از پایان یافتن دوره راهنمایی روانه دبیرستان شدند و در دبیرستان هوشی فوق العاده داشت و تمامیه معلمین دبیرستان علاقه وافری به ایشان داشتند و زمانی هم که خبر شهادت عزیزمان به گوش یکیاز دبیران ایشان رسید چنان اشک از چشمانش سرازیر شد که گویی یکی از عزیز ترین افراد خود را از دست داده بود.
در مدرسه فعالیتهای گوناگون مذهبی داشتند و همیشه و در همه جا مدافع اسلام و امت اسلامی بودند . خلاصه دوره دبیرستان را نیز با نمره عالی به پایان رساند و پس از فارغتحصیل شدن از دبیرستان بر اثر بیماری که ایشان را رنج می داد به بیمارستان منتقل شدند و بیماری ایشان با عمل جراحی با خواست خدا بهبود یافت اما هنوز دوماهی از عملش نگذشته بود که دفترچه گرفت و اعزام سربازی شد.
این شهید عزیزمان در طول حیات خویش رنج های زیادی کشیده اند و آنچنان به پدر و مادر و کلا بزرگتر ها احترام میگذاشتند که حدی نداشت مثلا همیشه برای احترام به پدرم که اگر ۱۰ بارهم وارد اتاق می شدند بلند می شد و دوباره می نشستند و هیچ گاه جلوی مادرم پای خود را دراز نمی کردند  و انسانی قانع و قناعت گر بود و با همه چیز صرف می کرد و هیچ گاه لب به اعتراض نمی گشودند و همیشه می گفتند که من باید لباسی بپوشم که موجب رنج وناراحتی دوستانی که فاقد داشتن آن هستند نباشم. اخلاقش اسلامی بود و به بد حجابی بسیارحساس بودند و آن را پست و بی ارزش می شمردند.
نام *
پست الکترونیک *
وب سایت