تقوی زاده: سال ۶۱ «یک گردان» برای رفتن به جبهه درسپاه اعتصاب کردیم/ فرهنگ دفاع مقدس راهگشای همه مشکلات نظام - پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۴ اردیبهشت - ۱۳۹۸  
true
true
تقوی زاده: سال ۶۱ «یک گردان» برای رفتن به جبهه درسپاه اعتصاب کردیم/ فرهنگ دفاع مقدس راهگشای همه مشکلات نظام

گروه ایثار و مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،(تکرار) اولین فرمانده (پاسدار) گردان مهندسی رزمی لشگر۲۵کربلابود. با ۶۳ماه حضورمستمردر جنگ، نه تنها رزمندگان استانهای گیلان ، مازندران و گلستان که  لودرو بولدوزرهای کهنسال لشگر۲۵کربلاهم با او سرو سّری داشتند. فرمانده ای که در معرکه جنگ وآن هنگام که لودرچی هایش با « تیرهای مستقیم قناسه» تک تیراندازان  دشمن یکی یکی نقش برزمین می شدندخود سواربر بولدوزرمی شد تا درمقابل آتش جهنمی دشمن برای رزمندگان اسلام جان پناه بسازد که دراین راه خود نیز بارها تا پای شهادت پیشروی کردو…

اینک در  گرامیداشت هفته دفاع مقدس مهندس حاج محمدتقوی زاده  مارا مست فیض “خاطرات و مخاطرات” دوران طلایی خود کرد؛ بشنوید:

 

سلام مهندس، خوشحالیم مارا برای انجام این مصاحبه پذیراشدید. گویااولین یا دومین باری است که مصاحبه می کنید؛ درسته ؟!   اگر ممکنه بفرمایید کی به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمدید؟

بسم الله الرحمن الرحیم بله، کلاً من اهل مصاحبه و اینها نیستم . نمی شد ازدست شما فرارکرد وگرنه من تلاش خودرا کردم (باخنده ).

اول اجازه دهیدتشکری از جنابعالی و دیگرهمکاران تان داشته باشم که ؛ دراین روزگار و دوره حساس ودرفضای مجازی جنگ نرم  مثل یک فرمانده برای رزمندگان میدان داری می کنید وبرای آنها و فرهنگ شان مثل دوران دفاع مقدس خاکریزمی زنیدو پناهگاه می سازید، به شهداو فرهنگ دفاع مقدس می پردازید  .

من سایت احرارگیل را می بینم .مطالب اش را هم بدقت با دوستانم دنبال می کنیم به شما بگویم که به این سایت(احرارگیل) افتخارمی کنم . یه خواسته هم از شما دارم و آن اینکه ازکم لطفی و بی مهری بعضی ها دلسرد و خسته نشید. راه درستی انتخاب کردید ، به راهتان ادامه دهید. اینکه گفتید این سایت به غیراز شهدا ، وامدار هیچ شخص ، گروه و جریانی نیست به این باوردارم . همانطوری که گفتم من اهل مصاحبه نیستم ولی نتوانستم یعنی نخواستم در مقابل زحمات شما شانه خالی کنم .گفتم من هم در ترویچ فرهنگ دفاع مقدس سهمی هرچند کوتاه داشته باشم. احرارگیل: ازحسن نظرجنابعالی سپاسگزاریم مهندس.

 

 … و اما در پاسخ به سوال شما عرض کنم که خیلی دوست داشتم به عضویت سپاه در آیم از طرفی هم علاقمند بودم تابا مدرک دیپلم وارد سپاه شوم لذا با تلاش مضاعف و در کوران درگیری با منافقین (که منافقین با اعلام جنگ مسلحانه برعلیه نظام اسلامی مردم  و مسئولین را با اسلحه و بمب به خاک و خون می کشید) توانستم خرداد ماه دیپلمم را بگیرم و تیر ماه وارد سپاه شوم . ۱۹/۴/۱۳۶۰ به عضویت سپاه رشت درآمدم.

برای دیدن دوره آموزش های عمومی وتخصصی ما را به مرزن آباد چالوس اعزام کردند، همزمان منافقین در شمال کشورجنگل را پناهگاه خود کرده بودند از جنگل می آمدندبه شهر مردم را ترور می کردند بعد دوباره به جنگل بر می گشتند .سپاه نیز بنابه ضرورت و به موازات حرکت های منافقین طراحی عملیات می کرد لذابرای مبارزه با منافقین درجنگلهای شما گردان ویژه جنگل تشکیل داد و ما شدیم اولین گروه پاسداران این گردان. پاسداران طرح جنگل . در مرزن آبادچالوس سه ماه به گردان ما آموزش های عمومی دادندو یک ماه هم آموزش های چریکی ویژه  جنگ درجنگل .مربیان  آموزشی ما هم از تکاوران برجسته ارتش بودند ، مکان آموزشی مانیز درون جنگل های مرزن آباد بود . آموزش خیلی سخت بود بخصوص جهت یابی و کار با قطب نما در دل جنگل واقعاً کاری سخت و طاقت فرسا بود درگیری با آدمک های فرضی در درون جنگل هم در نوع خود جالب توجه بود ، ششم بهمن  و همزمان با قائله منافقین در شهر آمل  فعالیت اصلی ما درسپاه (گردان جنگل)شروع شد.

بعد دفع حملات منافقین در شهرآمل ،در تعقیب آنان به جنگل های آمل ، سیاهکل ، پره سر و … آمدیم  تا این مناطق را هم ازوجودشان پاکسازی کنیم .با اینکه نظام ما در مرزها با دشمن می جنگید درداخل نیزایادی استکباربه ترور زن ومرد کوچک و بزرگ می پرداختند که این برای ما عذاب آوربود.

مارش عملیات رزمندگان را از رادیو که می شنیدیم خیلی ناراحت می شدیم ، ناراحت از این که در جنگ حضور نداریم. وضعیت جنگل که بهترشد و منافقین هم از کشورگریختند ،تلاش کردیم فرمانده هان را متقاعد کنیم تا به جبهه اعزام شویم وقتی با واکنش منفی آنها(فرماندهان) مواجه شدیم راهی جز اعتصاب برای این خواسته خود ندیدیم . سردارشهیدابو عمار فرمانده وقت سپاه به نزد ما آمد و ما را تهدید به زندانی و دادگاه نظامی کرد ولی ما مصمم بودیم و تهدید آنها اثر گذار نبود .آنها وقتی دیدند یک گردان را نمی شود تهدید کرد ، نشستند ، با پیشنهاد ما موافقت و با ما تسویه حساب کردند تا افراد به سپاه شهرستان خود بازگردند.

از« گردان جنگل » که تسویه  گرفتیدبلافاصله به جبهه رفتید؟

نه ، باید خودرا به سپاه رشت معرفی می کردم.  وارد سپاه رشت که شدم سردار شهید حاج محمود قلی پور با اعزام به جبهه بنده مخالفت کرد وبا اصرار وذکر اینکه این یک تکلیف است مرا به دفترشهید آیت الله احسان بخش نماینده گرامی حضرت امام(ره) درگیلان معرفی کرد تا از محافظین دفتر ایشان باشم که  آنجا هم داستان خود را دارد

چه داستانی ؟!

 سه چهار ماه بیشتردوام نیاوردم . البته در همین مدت کم هم آیت الله احسان بخش از بنده به نیکی یاد می کرد من نیز به ایشان خیلی علاقمند بودم . روزی خدمت ایشان رسیدم از ایشان تقاضای حلالیت کردم و خواستم تا با اعزام بنده به جبهه های جنگ موافقت کند  بدجوری مخالفت می کرد  لذا با گریه به حاج آقا احسابخش عرض کردم ، اجازه دهد از خدمتشان مرخص شوم و درنهایت هم ایشان پذیرفتند.

 اولین حضوردرجبهه شما کی بود؟

اواسط سال۶۱  سپاه رشت گروهی را تحت عنوان مهندسی رزمی به جبهه اعزام کرد که یکی از اعضای آن گروه من بودم . مارا به اهواز تیپ ۲۵کربلا که مقرستادآن را به نام پایگاه شهید مظلوم دکتربهشتی مزین کرده بودند اعزام کردند. تیپ ۲۵ کربلا  آن موقع متشکل از رزمندگان استان های گیلان ، مازندران و گلستان بود که بعدها به لشکر و لشکرویژه کربلا ارتقاءیافت .

چه مدت درلشگرماندید؟

من جزو افراد محدود و انگشت شمارگیلانی بودم که حضورم در لشگر۲۵مستمر بود یعنی۶۳ ماه در لشگر حضورداشتم یک بار با معرفی نامه از سپاه رشت وارد لشگرشدم و یکبارهم از لشگر۲۵ تسویه گرفتم و به سپاه استان برگشتم .

در طول ۶۳ماه  تسویه نکردم که بیایم در عقب چند ماهی بمانم و دوباره اعزام شوم به جبهه ؛ خدا توفیق داد که تا اواخر جنگ از جبهه تسویه حساب ،حتی تسویه موفقت هم نگیرم وبطور مستمر در جبهه حضور داشته باشم.

رسم براین بود که بعد از عملیات های بزرگ لشگر ها به عقب می آمدند ، گردان های پدافندی را به خط می فرستادند و خود در عقبه به سازماندهی ، آموزش و تجهیز نیرو ها ، امکانات و استحکامات می پرداختند ، به همین خاطر فرماندهان هم فرصت داشتند تا به عقبه بیایند یا از یگانهای عملیاتی تسویه بگیرند و یه سالی کمتریابیشتر درشهرستان بمانند البته داشتیم رزمندگانی که در سپاه شهرستانها خدمت می کردند وبا شنیدن مارش عملیات ماموریت یا حتی با استفاده از مرخصی استحقاقی خودرا به منطقه عملیاتی می رساندند این احساس دوطرفه بود.

چه شدکه به گیلان برگشتید؟

 

زمانی که وارد لشگر مازندران شدم ، آن موقع تیپ کربلا بود لشگر نبود ، بعد لشگر ۲۵ کربلا شد بعد دو تیپ احمد ابن موسی و ۲۸ صفر را به لشگر دادند شد لشگر ویژه ۲۵ کربلا تا برج ۱ سال ۶۷ در لشگر ۲۵ کربلا ماندم .

دو سه سالی بود که گیلان دارای لشکرشده بود همه ی رزمندگان گیلانی به لشگرقدس آمده بودند و در رده مسئولیتی بالای لشگر من آخرین نفری بودم که از لشگر۲۵کربلا به گیلان می آمدم .

البته این علاقمندی در بین برخی مسئولین مازندرانی هم دیده می شد که بنده به لشگر قدس عزیمت کنم ، یادم است که در مسیر اهواز به هفت تپه با سردار قربانی صحبت کردم و ایشان  را متقاعدساختم تا با انتقال بنده موافقت نمایند.

و فرمایش پایانی تان درمورد دفاع مقدس ؟

ببینید من هنوزهم فرهنگ دفاع مقدس را راهگشای همه مشکلات نظام می دانم. اگرهمه ما به آن فرهنگ ناب و بی بدیل دل بسپاریم هیچ مشکل و مصیبتی قادربه شکست ما نمی شود. باید به فرهنگ دفاع مقدس اعتقاد پیداکنیم و آنرا حلال همه ی گرفتاریهای پیش رو بدانیم.

فرهنگ دفاع مقدس بسیار مظلوم واقع شده است، رادیو ،تلویزیون و سینما هم نتوانسته حق مطلب را ادا کند هنوزهم ناگفته هایی از جنگ وجود دارد ، که خیلی ها نمیخواهند  بازگوکنند ولی این ناگفته ها وجود دارند.

خیلی ازکشور ها دست به دست هم داده بودند تا جمهوری اسلامی را از بین ببرند خدا خیلی به کمک مان آمد یعنی تا جایی که از خودمان بر می آمد انجام میدادیم ولی در برخی جاها که کاری از دست بشر بر نمی آمد خدا به یاری مان آمد.

تشکر ازحوصله و عنایت جنابعالی و وقتی که در اختیار ما گذاشتید.

به شما نیز خداقوت می گویم و آرزوی موفقیت دارم

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true