جمعه،۴آبان۱۳۹۷
کد: 179449
🌹🌹 یادی که دردلهاهرگزنمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های«شهدایی»احرار/ کوتاه از طلبه شهید ابوالفضل خانی پور، شهرستان لاهیجان

 

وقت برگشتن متوجه شد ۱۶ تومان پول دارد، دو تومان کرایه از آستانه تا لاهیجان بود و ۱۵ تومان کرایه از لاهیجان تا کهنه رودپشت. غبار غم بر چهره اش نشست، ناگهان زیر پایش یک تومان پول یافت!

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل: طلبه شهید ابوالفضل خانی پور در سیزدهم شهریور سال هزار و سیصد و پنجاه در روستای کهنه رودپشت از توابع شهرستان لاهیجان دیده به جهان گشود.

 

در فرازی از وصیت نامه طلبه شهید ابوالفضل خانی پور آمده است. چو خوب است مرگ، آگاهانه باشد و من این مرگ سرخ را ، آگاهانه پذیرفته ام و در راهی گام برداشته ام که سرور شهیدان حسین بن علی (ع) گام برداشت تا با احیای خون خویش اسلام را زنده کنم با شهادت به آرزوی دیرینه ام که همه لیاقت آن را ندارند برسم. و حال بیائید در قبال این ایثار جان ، بخود آییم و پیمان ببندیم که حافظ خون شهدا ، باشیم و امر به معروف و نهی از منکر کنید ، باشد تا در دنیا و آخرت سعادتمند شویم .
طلبه شهید ابوالفضل خانی پور و در سن شانزده سالگی در عملیات نصر ۴ در تاریخ ۹ تیر سال هزارو سیصد و شصت و شش به شهادت رسید.
بیشتر بخوانید:
وقت برگشتن متوجه شد ۱۶ تومان پول دارد، دو تومان کرایه از آستانه تا لاهیجان بود و ۱۵ تومان کرایه از لاهیجان تا کهنه رودپشت. غبار غم بر چهره اش نشست، ناگهان زیر پایش یک تومان پول یافت!

حضور در جبهه های حق علیه باطل سعادتی می خواهد که نصیب هر کس نمی شود. وقتی پای صحبت خانواده شهدا و ایثارگران  بنشینیم به حقیقت این سخن پی می بریم.

شهید خانی پور جوانی مومن، متعهد بود و درس طلبگی می خواند. قبل از سوم راهنمایی می خواست به جبهه برود، اما دایی او می گفت: پسرم امتحان بده، بعد برو!

خلاصه پس از کمی درس خواندن و قبول شدن در امتحان نهایی تابستان ۶۴، برای ثبت نام جهت رفتن به جبهه راهی آستانه اشرفیه شد. فقط کرایه را همراه داشت به اضافه دو برگ فتوکپی شناسنامه. فتوکپی در راه گم شد. هرچه گشت آنها را نیافت. ناراحت برگشت. چند خیابان بالاتر چشمش به کاغذی افتاد، برداشت و دید فتوکپی های خودش است. در پوست خود نمی گنجید، آنها را برداشت و رفت، تا ثبت نام کند.

وقت برگشتن متوجه شد ۱۶ تومان پول دارد، دو تومان کرایه از آستانه تا لاهیجان بود و ۱۵ تومان کرایه از لاهیجان تا کهنه رودپشت. دوباره غبار غم بر چهره اش نشست، ناگهان زیر پایش یک تومان پول یافت و فهمید که کار برای رفتن به جبهه در حال درست شدن است!

خواهر شهید می گفت: روزی وارد اتاق او شدم دیدم کسی در اتاق نیست؛ اما او به تنهایی سخنرانی می کرد. پرسیدم: تو را چه شده که برای خودت سخنرانی می کنی؟! او پاسخ داد: “من سال دوم طلبگی را پشت سر گذاشته ام. باید خودم را آماده کنم.” نشستم و به سخنان او گوش دادم. چه سخنان شیوایی بود!

او همیشه می گفت: “خواهرم، من در زندگی سختی های زیادی را متحمل شده ام، حالا وقت آن رسیده است که به مردم وطنم خدمت کنم.” سرانجام در تاریخ ۹/۴/۶۶ در ماووت عراق شهید شد.

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت