جمعه،۹آذر۱۳۹۷
کد: 181374
🌹🌹 یادی که دردلهاهرگزنمی میرد یادشهیدان است»

جمعه های«شهدایی احرار»/ زندگینامه شهید عین اله تجددی،شهرستان شفت

 

شهید عین اله تجددی نیز چون شمعی در تاریکی ها درخشید تا ظلمت و تاریکی دلها را روشن کند. با آنکه خود سوخت اما آرمان و اهداف انقلاب اسلامی را تداوم بخشید و با ایثار خویش به رهبر کبیر انقلاب اسلامی لبیک گفت و در جلوی دشمن مردانه ایستاد.

گروه ایثار و مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل:جمعه های«شهدایی احرار»/ زندگی نامه شهید عین اله تجددی،شهرستان شفت

شهید عین اله تجددی نیز چون شمعی در تاریکیها درخشید تا ظلمت و تاریکی دلها را روشن کند. با آنکه خود سوخت اما آرمان و اهداف انقلاب اسلامی را تداوم بخشید و با ایثار خویش به رهبر کبیر انقلاب اسلامی لبیک گفت و در جلوی دشمن مردانه ایستاد.

در هفدهم شهریور هزار و سیصد و سی و هشت در یک خانه روستایی واقع در سالهای شصت فرزندی متولد یافت که اسمش را عین اله نام نهادند، پدرش محمد تجددی از کشاورزان منطقه بود. عین اله وقتیکه به سن پنج سالگی رسید پدرش او را در ملاخانه ایکه توسط مرحوم کربلایی علی اکبر پاکدل اداره می شد برای فراگیری قرآن مجید گمارد و عین اله پس از یاد گرفتن سواد قرآن وقتیکه به سن هفت سالگی رسید در تنها دبستان شالماء یعنی دبستان اقبال سفید که حدودا سه الی چهار کیلومتر با خانه ایشان فاصله داشت برای تحصیل رفت و دوران ابتدایی را در این مدرسه به اتمام رساند در جنب دبستان مدرسه راهنمایی تاسیس شده بود آنگاه به مدرسه راهنمایی شالماء رفت و پس از دوران دوره راهنمایی می بایست برای ادامه تحصیل به یکی از شهرستانهای رشت و یا فومن می رفت، پس اتاقی در یکی از خانه های فومن اجاره نمود و در دبستان امیرکبیر فومن مشغول تحصیل گردید و پس از یکسال به دبیرستان فردوسی رفت و در آنجا ادامه تحصیل داد، اما متاسفانه نتوانست مدرک دیپلم را اخذ نماید و با مدرک دیپلم ردی وارد ارتش گردید و در هوا برد شیراز وارد شد و فن چتربازی را آموخت او در پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) نقشی بسزا در پادگان داشت. اعلامیه ها را مخفیانه وارد پادگان می کرد پس از پیروزی انقلاب اسلامی مکررا می گفت «که ما از چنگ ارتش آمریکا نجات یافتیم ارتش ایران استقلال پیدا کرده است و از بازدیدهای سیستماتیک آمریکایی خلاص شدیم» در سال ۱۳۵۸ با دختری در روستای نصیرمحله ازدواج نمود و ثمره این ازدواج دو دختر بچه به اسامی میترا و افسانه تجدید ی می باشند .

در ابتدای جنگ تحمیلی به منطقه عملیاتی جهت دفاع از میهن اسلامی مان رفت در اواخر سال ۱۳۶۰ بر اثر سقوط با چتر در منطقه یک پایش شکست و مدت ده روز در بیمارستان مراغه بستری گردید و پس از عمل و گرفتن گچ به پایش مدت یک ماه به مرخصی آمد و سپس دوباره برای باز کردن گچ پایش عازم بیمارستان شیراز گردید و دوباره بیست روز به مرخصی آمد هنوز پایش ورم داشت و خوب نشده بود یعنی به پای آسیب دیده اش دمپایی پوشیده بود و در پای دیگرش کفش، که زن و بچه هایش را از شالماء بسوی خانه اش در شیراز حرکت داد .

در موقع رفتن پدرش اسرار می کند مدتی در خانه استراحت کن و سعی کن به جبهه نروی تا پایت خوب شود. اما شهید عین اله تجددی با ناراحتی به پدرش می گوید: «اگر شما به منطقه عملیاتی بیایید ببینید چه بر سر مردم آمده است شما هم حتما به دنبالم خواهید آمد. پدر، اگر ما جلوی آنها را نگیریم آنها به هیچکس حتی به زن و بچه مردم هم رحم نمی کنند و روزی فراخواهد رسید تا پایشان به این روستا هم کشیده شود، آیا بعدا می توانید تحمل نمائید؟

او قرآن را دوست داشت مخصوصا شبهای ماه رمضان مرتب قرآن می خواند و نمازش را همیشه به موقع بجای می آورد تا آنجا که دوستانش با او به شوخی می گفتند تو بجای ارتش می بایست درس طلبه گی می خواندی!

شهید عین اله تجددی در تمام دوران تحصیلاتش در موقع کار کشاورزی چه در مزرعه برنج و چه در باغ چای دوشادوش پدرش کار می کرد و هرگز از کاری که به ایشان محول می شد، شانه خالی نمی کرد .

در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۱۹ درجبهه جنگ شلمچه با درجه استواری شهید شد و به جمع کاروان شهداء شالماء پیوست .

روحش شاد و یادش گرامی باد .

 

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت