جمعه،۱۹بهمن۱۳۹۷
کد: 187441
🌹 یادی که دردلهاهرگزنمی میرد یادشهیدان است»🌹

جمعه های«شهدایی»احرار/ کوتاه از زندگی سه ساله انقلاب اسلامی شهید الیاس سالاری، شهرستان رودسر

 

شهید الیاس سالاری کودک سه ساله رودسری که در تظاهرات مردم در آبان ۱۳۵۷ توسط رژیم پهلوی به شهادت رسید.

گروه ایثار و مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل:جمعه های«شهدایی»احرار/ کوتاه از زندگی سه ساله انقلاب اسلامی شهید الیاس سالاری گرکرودی، شهرستان رودسر

شهید الیاس سالاری در سال ۱۳۵۴ در شهرستان رودسر به دنیا آمد. سه بهار از عمرش سپری نشده بود که در ۲۲ آبان ۱۳۵۷ به همراه مادر و دایی‌اش وارد لاهیجان شد و در اوج تظاهرات آن روز با اصابت گلوله‌ای به خیل شهیدان انقلاب پیوست و به شهادت رسید.

 شهید الیاس سالاری فرزند مختار در مورخه بیستم شهریور ماه سال ۱۳۵۴ در شهرستان رودسر دیده به جهان گشود و در همان اوان کودکی با آن که کوچک بود هر چیزی را که برایش می گرفتند با بچه های هم سن و سالش تقسیم می کرد. با آن که بچه بود پر مهر بود و محبت داشت و همیشه غذایی که مادرش می پخت برای مستاجرشان می برد و می گفت که آنها مثل ما غذا ندارند و یک روز قبل از شهادتش هم که خانواده اش می خواستند گوسفندی را قربانی کنند رفته بود گوسفند را بغل کرده بود و به پدرش التماس می کرد که گوسفند را قربانی نکند و وقتی که پدرش گوسفند را سر برید گوسفند را که در خون می غلتید تماشا می کرد و گریه می کرد و شب قبل از شهادتش نیز یک دفعه از خواب پرید و جیغ کشید و بدنش نیز می لرزید.

جریان شهادتش هم بدین طریق اتفاق افتاد که صبح روز ۲۲ آبان ماه سال ۱۳۵۷ همراه دایی و خاله اش که در لاهیجان بودند می خواستند به لاهیجان بروند که آن شهید هم به دنبال آنان به راه افتاد اما پدر و مادرش مخالفت کردند ولی آن شهید گریه می کرد و حالت خاصی به خود گرفته بود و مثل این که می خواست به معبودش بپیوندد بلاخره مادر و پدرش مجبور شدند که با بردن او به لاهیجان موافقت کنند. دایی شهید الیاس سالاری واقعه آن روز را این طور بیان می کند؛ آن روز من و خواهر و آن شهید وقتی به لاهیجان رسیدیم من دیدم که وضع لاهیجان به همان حالت اول نیست و یک مقدار لاستیک سوخته و ماشین سوخته توی خیابان بود و ما وقتی از خیابان حافظ جنوبی سابق بالا رفتیم و به مسجدی که در اول خیابان کاشف غربی سابق وجود داشت رسیدیم حدود ۱۰۰۰ نفر از مردم را دیدیم که دور دایره جمع شده اند و شعار مرگ بر شاه می دادند در این گیر و دار من یک دفعه متوجه شدم که از دستم خون می آید و وقتی من این منظره را دیدم در جلوی مسجد یک کوچه بود من توی کوچه رفتم اول متوجه بچه که بغلم بود نبودم وقتی بچه را در زمین گذاشتم تا ببینم که به کجای دستم تیر خورده است دیدم از سینه شهید خون می آید و بچه به خود می پیچد وقتی بچه را بلند کردم دیدم از پشتش تیر خورده است و نوک تیر از سینه اش بیرون آمده و به سینه ام خورده بود. البته در این فاصله گاز اشک آور و تیر نیز شلیک می شد

وقتی من حال بچه را دیدم او را بغل کردم و خود را به ماشین که در خیابان ایستاده بود رساندم و خواهرم نیز وقتی مرا دید دنبالم دوید و خود را به ماشین رساند و ماشین نیز فوراً ما را به بیمارستان برد و بچه را از ما گرفته دست و سینه ام را پانسمان کردند و خواهرم نیز در بیمارستان بود من بعدازظهر همان روز به رودسر آمدم و به خانواده اش خبر دادم و بعد از دو عمل جراحی الیاس شربت شهادت نوشید و صبح روز ۲۳ آبان ۵۷ شهید را در قبرستان سرپل شرقی شهرستان رودسر دفن کردیم.

 از همان اوایل مهرماه که دانش آموزان در جلوی اداره آموزش و پرورش اجتماع می کردند سپس راهپیمایی ها همیشه در راهپیمائی ها شرکت داشتیم و در نماز جماعتی که در همان مهر ماه در خیابان حافظ جنوبی تشکیل شد ما شرکت داشتیم. البته گفتن این مطلب لازم نبود ولی برای این که معلوم شود که مسئله فقط یک حادثه برای ما نبود این مطالب را گفتم و پیام ما به ملت قهرمان و شهیدپرورمان این است که با اتحاد و همکاری خود تمام توطئه های شرق و غرب را سرکوب نموده و همیشه پیام امام امت این مرد آزاده تاریخ را با جان و دل بپذیریم و همیشه در خط صراط مستقیم که همانا خط امام امام است قدم گذاشته و گول شیاطین شرق و غرب را نخورند و با هوشیاری توطئه منافقان و کفار را خنثی کنند پیام ما به رزمندگان اسلام این است که تا پیروزی نهایی بجنگند. به قول امام صلح بین اسلام و کفر معنی ندارد.

و پیام ما به رهبر کبیر انقلاب این است که امام ای بت شکن ای حسین زمان ما تا آخرین قطره خون به دنبال تو هستیم و همگی ایمان خود را برای شهادت در راه اسلام آماده کردیم ./نویدشاهد

نام *
پست الکترونیک *
وب سایت