جمعه های«شهدایی»احرار/ خبری که پای صدام را به جبهه کشاند - پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۲۷ تیر - ۱۳۹۸  
true
true
جمعه های«شهدایی»احرار/ خبری که پای صدام را به جبهه کشاند

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل: هرجمعه باشما باشهدائیم؛ جمعه های«شهدایی»احرار/خبری که پای صدام را به جبهه کشاند

 آنچه در پی می آید، شرحی است بر مهمترین عملیات تاریخ جنگ که در آن، نیروهای ایرانی، شجاعت و رشادت خود را به منصه ظهور رساندند. تا جایی که عدنان خیر الله – وزیر دفاع وقت عراق – را واداشتند زبان به تمجید از آنان بگشاید و به هنگام عملیات شکست حصر آبادان بگوید: «اگر ما نیروهایی اینگونه داشتیم، جهان را تسخیر می کردیم.»

«سرهنگ عراقی صبار فلاح اللامی» از فرماندهانی بود که در هشت سال جنگ تحمیلی جبهه مقابل ما جنگید. وی خاطرات خود را از آن روزها به رشته تحریر درآورده است که در این ویژه‌نامه برشی از خاطرات وی را منتشر خواهیم کرد. آنچه می‌خوانید بخش دوم دیده‌های اوست که می نویسد:
وضعیت شهر آبادان در اواخر سپتامبر سال ۱۹۸۱ – اوایل مهر ماه سال ۶۰ بر خلاف انتظارات ما بود، لشکر ۳ که یگان محل خدمت من بود و فرماندهی و رهبری این منطقه را به عهده داشت، یکی از لشکرهای محاصره کننده آبادان بود که با تنگنا و دشواری مواجه بود. روزی فرمانده لشکر در جلسه ای با ما اظهار داشت: «نیروهای ایرانی شروع به سازماندهی یگانهای خود کرده اند و لشکر ما دارد تلفات و خسارات زیادی را متحمل می شود؛ در این شرایط، چاره این است که ما پیش دستی کرده ، آنان را سرکوب کنیم.»

بدین ترتیب، توپخانه های ما، گلوله باران پالایشگاهی مناطق مختلف آبادان را آغاز کردند. خانه ها، خودروها، پلها تجاری نیز از تیررس توپهای ما در امان نماندند. در این میان، از ایرانیها، چندین حمله علیه پستهای دژبانی ما که راههای منتهی به کنترل می کردند، انجام شد. به دنبال آن، فرمانده لشکر دستور پستهای بازرسی در محلهای امن و به دور از خانه ها و خرابه ها ساخته شوند.
از زمان ورود ما به خاک ایران، تا اواخر ماه سپتامبر، تغییر و تحولات و عزل و نصبهایی در فرماندهی نظامی عراق به وجود آمده بود. ما احساس می کردیم که در پشت پرده، جریاناتی در حال شکل گیری است. بدین رو از فرمانده لشکر در این باره سؤال کردم. در پاسخ گفت :«تشکیلات فرماندهی، خائنان را از دم تیغ خواهد گذراند.»
آری، سرتیپ حمدالحمود فرمانده لشکر ۳- راست می گفت و به قول وی، خیانتهایی در این مدت صورت گرفته بود.
قایقهای ایرانی، شب هنگام برای رساندن آذوقه و تدارکات به محاصره شدگان در آبادان فعالیت می کردند. اخبار و گزارشهای رسیده حاکی از آن بود که منطقه «دارخوین، نقطه تدارکاتی مهمی برای محاصره شدگان آبادانی به شمار می رود. به همین خاطر، توپخانه ما گلوله باران کند. آنجا را در تیررس خود قرار داد؛ اما نتوانست کاری از پیش ببرد.
مشکلی که در زمان حضور ما در آبادان وجود داشت، گستردگی منطقه از سویی و سمبلیک و تبلیغاتی بودن اشغال آبادان بود؛ چرا که ما این شهر را به طور کامل تصرف نکرده و تنها بر محله ذوالفقاری مسلط بودیم و شهر در دست مردم بود و طبق شنود بیسیم ما آنان با سازماندهی مواضع ما و ایجاد پایگاههای مقاومت، همه شرایط و وسایل را برای خود  آماده می کردند.
من در آن وضعیت، مانند سگی هار شده بودم که پارس میکرد فریاد می کشید. به این طرف و آن طرف می دویدم و وجودم ارام و قرار نداشت. برای خود آرزوی مرگ می کردم. کارهای تدارکاتی و اداری به هم ریخته و مسائل رزمی، نامنظم و ناهماهنگ شده بود. آرزو می کردم تبعید شوم و به دور از این مردم باشم؛ مردمی شجاع و مقاوم که در صدد هستند دشمنانشان را از پای درآورند.

ایرانیها اقدام به ایجاد تونلهای زیرزمینی برای هموطنان مقاوم خود در آبادان کرده بودند، حتی موفق شدند در شرایط بسیار سخت جوی، از طریق ماهشهر، تونلی به نام وحدت ایجاد کنند.
آنان در آن ساعتهای سخت و دشوار که همراه با اضطراب و ناراحتی سپری می شد، با سر انگشتان اراده خود زمین را می کندند تا راهی به آبادان بیابند که در نتیجه این تلاشها و فداکاریها، این شهر توانست بوی آزادی را بشنود و از محاصره به در آید.
وقتی فرمانده لشکر از این جریان مطلع شد، فریاد کشید: «ما واقعا ترسویم؛ آب از زیر پایمان می گذرد و خودمان خبر نداریم.»
روزی تلگرافی به دستم رسید با این مضمون که ایرانیها قصد دارند با حمله به مواضع ما، محاصره را بشکنند. از این رو، گردان را متناسب با وضعیت زمین و شرایط نیروها، سازماندهی کردم. این در حالی بود که من تانکهای زیادی را از زمان ورود به خرمشهر از دست داده بودم که در این باره به تفصیل سخن خواهم گفت.
بدین ترتیب، عملیات شکست حصر آبادان در تاریخ ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۱ ساعت یک نیمه شب آغاز شد. فرمانده گردان ۱، یک ساعت پیش از شروع حمله نزد من آمد و گفت :

-قربان، تعدادی قایق ایرانی مشاهده شده است؟

-با عصبانیت گفتم: «دقیقا محل قایقها کجاست؟  با ترس و هراس گفت: «قربان، از همه طرف مواضع ما را محاصره کرده اند.»
با اطلاع از این خبر، فورا با فرمانده لشکر که نزد دخیل على الهلالی – فرمانده تیپ ۲۴- بود، تماس گرفته، موضوع را به او گزارش دادم.
نیروهای ایرانی، با قایقهای جنگی ساده و کوچک خود، آرام آرام به پشت مواضع ما نزدیک می شدند. اولین قایق در ساعت چهار خود را به محل مورد نظر رسانده بود.

نکته حائز اهمیت اینکه موفقیت ایرانیها در گشودن راهی به آبادان آنان را به انجام عملیات برای نجات این شهر، راغبتر و روحیه شهادت طلبی را در آنان افزونتر کرده بود. این نکته بعدها در گزارشی مؤسسه مطالعات نظامی «صدام» منعکس شده بود.
نیروهای ایرانی با پیشروی خود، به منطقه «قصبها و حفار» رسیدند در این منطقه، ما دو پل داشتیم. تعدادی از یگانهای ایرانی با عبور از بهمنشیر خود را به ذوالفقاریه که تحت اشغال ما بود، رساندند. در چنین شرایطی، من نزد فرمانده تیپ ۴۴ رفتم و با عصبانیت تمام گفتم:

– قربان، تمام یگانهای ما محاصره شده اند.
اما او در پاسخ گفت :«با آمدن هواپیماهای جنگنده و مقاومت توپخانه ای ما، ایرانیها عقب نشینی خواهند کرد.»
همان طور که گفتم ، عملیات ایران ساعت یک نیمه شب ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۱ آغاز شد. یکی از قایقهای ایرانی، با حمله به گروه رزمی محافظ یکی از پلها، آن را به طور کامل تحت کنترل درآورد. یک نیروی دیگری با پوشیدن لباسهای نظامیان عراقی، با حمله به نیروهای تحت امر سرتیپ هلالی در بخش شرقی رودخانه کارون و انجام یک درگیری سریع توانست آنان را نابود و فرمانده تیپ را اسیر کند.

در این هنگام، لشکر ۱۱ توانست مواضعی در «دارخوین» ایجاد کند. در این منطقه نیز نبردی دیگر در گرفت که من شاهد بخشی از آن بودم نیروهای بسیج ایران، با لباسهای غیر نظامی در عملیات شرکت داشتند. آنان به هنگام مرگ، لبخند زنان، شهادت را در آغوش می کشیدند. نبردهای دارخوین و سلیمانیه شدید بود؛ تا جایی که یگانهای لشکر ۱۱ با پیشرفته ترینسلاحهای خود نتوانستند پیشروی کنند و تنها به احداث سنگرهای پدافندی اکتفا کردند.
وقتی احساس کردیم نیروهایمان ابتکار عمل را از دست داده دستور عقب نشینی به منطقه ماهشهر-آبادان دادیم. در این حال، نامه ای سری از بغداد به دستمان رسید، با این مضمون که: عمر دولت نوپای ایران به سر رسیده و با وقوع انفجاری مهیب در مجلس شورا احتمال دارد یک کودتای نظامی در این کشور انجام شود و جنگ خاتمه یابد. با شنیدن این خبر، نیروهای ما با پرتاب منورهای دنباله دار، به شادمانی و پایکوبی پرداختند و حتی صدام شخصا به منطقه «جفیر» آمد. او به فرماندهان تأکید کرده بود که منطقه «طراح» باید از ایرانیها پس گرفته شود.

در عملیات تهاجمی ایرانیها، بیش از یکصد نفر از نیروهایمان را از دست دادیم. اجساد کشته ها روی هم انباشته شده و همه چیز به هم ریخته بود. در عمرم، اولین بار بود که می دیدم ایرانیها در پیشروی خود با بالا رفتن از تانکها، خدمه آنها را با نارنجک مورد حمله قرار می دهند. حمله بسیار شدید بود و ما با دادن سیصد کشته، ۱۹۷ اسیر و انهدام هشتاد تانک توانستیم منطقه «طراح» را باز پس گیریم و از سوی صدام ، مدال شجاعت و قهرمانی دریافت کنیم. درست در همان زمانی که تلویزیون بغداد تصاویر ما را به هنگام دریافت مدال شجاعت نشان می داد، ایرانیها، حملات وسیع خود را ادامه می دادند؛ تا جایی که توانستند با عقب راندن نیروهای ما و ازادسازی و تصرف پلهای منطقه قصبه و حفار، کنترل در جاده اهواز – آبادان و ماهشهر – آبادان را در دست بگیرند. و تیپ ۶ زرهی به هنگام عقب نشینی، درگیر نبرد سختی شد؛ اما در نهایت با کشته شدن فرمانده آن به نام «عامری»، نفرات آن تسلیم ایرانیها شدند. همچنین تیپ ۴۴، جمعی لشکر ۱۱ نیز به طور کامل منهدم شد و گردان تانک «سیف سعد» نیز بعد از فرو رفتن تانک فرمانده گردان در رود کارون، دچار سردرگمی و پراکندگی شد.

به طور کلی، تلفات و خسارات ما در عملیات شکست حصر آبادان بدین ترتیب بود:

١. انهدام تیپهای ۶ و ۸ زرهی لشکر ۳

۲. انهدام تیپ ۴۴ لشکر ۱۱

٣. انهدام گردان تانک مستقل سیف سعد

۴. انهدام گردان یکم تیپ ۱۳

۵. انهدام گردانهای ۱ و ۲ پیاده جمعی تیپ ۶

۶. انهدام تیپ های ۳۳ و ۳۴ نیروی مخصوص

۷. انهدام دو واحد جیش الشعبی
صدام یک روز پس از توزیع مدالهای شجاعت به فرماندهان نظامی، وقتی به شکست ارتش در آبادان پی برد، با فراخواندن آنان به بغداد، اعلام کرد که مدالهای داده شده از درجه اعتبار و ارزش ساقط است.
او در جلسه ای که با حضور فرماندهان محورهای عملیاتی و آبادان برادر ناتنی اش برزانتشکیل شده بود، اظهار داشت: «من مدالهای شجاعت را از شما پس خواهم گرفت.»
بلافاصله برزان با تایید سخن او گفت: «بله قربان، باید پس بگیرید. اینها ترسویند و لیاقت دریافت یک کفش کهنه را هم ندارند؛ در حالی که شما به آنان خانه و ماشین داده اید.» .
ادامه دارد…

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true