زندگی نامه شهید بهمن امیری

اولین فرزند خانواده امیری  در تاریخ ۱۲/۱/۱۳۴۲ در روستای ناصر سرا شهرستان رودسر چشم به جهان  هستی گشود و بهمن نام گرفت. پدر و مادر او  کشاورز و متدین و مذهبی بودند  و بهمن در اوان  کودکی اش با الگو گرفتن  از رفتار و اخلاق آنها در جهت رسیدن  به تکامل گام  بر می داشت  . وی از همان دوران  ، طفلی سر به زیر  و با ادب بود  و به حجاب  و رعایت  مسائل دینی  و اسلامی اهمیت  می داد  بهمن با ورود به سن هفت سالگی  وارد مدرسه ابتدایی روستا شد و به جهت  عشق و علاقه فراوان  به فرامین مذهبی با وجود سن کم به فعالیت بیش از حد در مسائل سیاسی و اجتماعی همت می گماشت .

وی طبق فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت  امام خمینی (ره)  که در سالهای ۴۲ فرموده  بود:یاران من در گهواره ها به سر می برند  و در آینده  پشتیبان من می شوند ، با بارور شدن شکوفه های انقلاب اسلامی  به ندای پیر خمین لبیک گفت  و با عشق و علاقه ای خاص  به ایشان در مقابل گزافه گویی ها  و سخنان منحرفان دشمنان انقلاب  و طرفداران رژیم منفور پهلوی ، سر سختی عجیبی از خود نشان می داد ، با این که ایشان نو جوانی بیش نبود  اما از رشد عمیق فکری و مذهبی برخوردار بود  و به عنوان یک دانش آموز نمونه  و دارای اخلاق انسانی و اسلامی در بین پیشگامان  و طلایه داران  انقلابی در شهر و روستایش می درخشید که برای دوستان و مردم روستا تعجب آور بود  که وی چگونه در صحنه انقلاب میدان داری می کند  و چگونه در مقابل توطئه های شرق و غرب ایستادگی می کند .

همزمان با اوج گیری انقلاب اسلامی بهمن  بیشتر حضورش در بیرون از خانه بود  و به کمک یکی از دوستان انقلابی اش به نام شهید  احمد زمانی در تهیه  و پخش اعلامیه  ، عکس و نوار  سخنرانی حضرت  امام (ره)  پا به پای روحانیون گام بر می داشت  و تا نیمه های شب  در بیرون از خانه  به سر می برد.

بهمن دوران سه ساله  راهنمایی خود را در شهرستان  رودسر  به پایان برد و برای ادامه  تحصیل وارد دبیرستان شد .

وی در درگیری با منافقین و ضد انقلابها بارها و بارها  مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود اما با عشق به دین مبین اسلام  و رهبری داهیانه حضرت امام  لحظه ای از اهداف  خود دست بر نداشته بود .

پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی عرصه جهاد و فداکاری و کمک به محرومین و مستضعفین به روی بهمن و دیگر دوستانش گشوده  شد. و او در توزیع نفت ،اقلام  خوراک و پوشاک و بازسازی مکانها و روستاها به تلاش و تکاپو مشغول بود .

وی علاوه بر تحصیل در برنامه های انقلابی و مذهبی شرکت گسترده داشت و با تشکیل اولین گروه از ارتش ۲۰ میلیونی بسیج به عضویت آن  در آمد و با علاقه مندی خاصی در تعلیمات نظامی وعقیدتی سیاسی بسیج شرکت می کرد. در جریانات  بر چینی گروهکهای مزدور  و استکبار جهانی و درگیری با آنان  همتی مردانه  داشت و ضد انقلاب و وابستگان  گروهکها شب و روز در تعقیب و گریز وی بودند.

شهید بهمن امیری آن  قدر  با وقار  و متانت طبع زندگی می کرد  که حتی برای یک بار هم دیده  نشد  به خود اجازه دهد از کسی درخواستی کند و با آن درخواست موجبات زحمت دیگران  را فراهم نماید .بیشتر اوقات  وی به خواندن  نماز و رفتن به مسجد و حضور در پایگاهها ی بسیج و انجمن اسلامی سپری می شد.

وی در بحرانی ترین شرایط  لبخند زیبایی بر لب داشت و می گفت : به خدا توکل می کنم که او ارحم الراحمین است.

با شروع جنگ تحمیلی  عراق علیه ایران شهید بهمن امیری جزء اولین  کسانی بود  که به همراه دوستانش از رودسر خود را به سپاه پاسداران گیلان معرفی نمود  و توفیق  پیدا کرد  که در خیل پیشگامان و طلایه داران حماسه و مقاومت علیه  کفر جهانی راهی جبهه ها ی نورعلیه ظلمت شود.

او  که عاشق امام  و رهبر دوران خود بود  پس از فراگیری آموزش نظامی در سپاه رشت  به همراه تعدادی از بسیجیان  و رزمندگان  به صورت داوطلب در اولین  روزهای درگیری با دشمنان  وارد سر پل ذهاب شد . با آن که نوجوانی هفده ساله بود  به دفاع از کیان جمهوری اسلامی پرداخت و سر انجام این عاشق آسمانی به همراه دوست و همکلاسی رود سری اش احمد زمانی و یازده تن از رزمندگان قهرمان گیلان  جهت حفظ پادگان ابوذر سر پل ذهاب  در درگیری با دشمنان  اسلام در تاریخ ۱۳/۷/۵۹ به جمع قدسیان آسمانی پیوست و همان گونه که آرزو می کرد جز اولین شهدای رودسر محسوب گردید .پیکر پاک و مطهر این شهید والا مقام در تاریخ ۱۶/۷/۵۹ و طبق سفارش خود در گلزار شهدای رودسر به خاک سپرده شد.

                                                                               روح پاک و ملکوتی اش قرین رحمت باد.

متن نامه شهید بهمن امیری به خانواده:

پدر و مادر عزیز و گرامیم ما این روزها در جبهه سر پل ذهاب به مقابله  و پیکار  با اهریمنان صدامی مشغولیم . روحیه همرزمانم بسیار عالی و قوی می باشد ولی دشمن زبون در یک ترس و وحشت فوق العاده ای به سر می برد.مادرم این جا دشمنان  خانه های برادران و خواهران ما را با بمب و توپ و خمپاره ویران کرده اند،ننگشان باد.دیگر از  من امّید بازگشت نداشته باشید ولی سعی کنید با صبر و تحمل انقلابی و اسلامی تان چشم دشمنان را کور کنید .من جان ناقابل خود را هدیه امام خود می کنم .خواهرم را چون زینب دختر علی بار بیاورید که پیام رسان خون برادرش باشد.برادرم را طوری تربیت کنید که ادامه دهنده راهم باشد.از زخم و زبان های این و آن نترسید و بیم به دل راه ندهید وعده خدا حق است و پیروزی با ماست.