چند هفته قبل از عملیات والفجر مقدماتی چند نفراز بچه های اطلاعات جهت شناسایی از منطقه چزابه به اهواز و سپس به منطقه پاسگاه زید اعزام شدند. در آنجا  جلسه ای تشکیل شد و درآن جلسه فرمانده اطلاعات لشکر آمد و ضمن طرح مهمترین رویدادها گفت عملیات آینده انشاءا… در منطقه عمومی پاسگاه زید انجام خواهد شد. وقت بسیار کم است و مهمترین دستور در این عملیات رعایت اصل غافلگیری است لذا باید هر چه سریعتر  گروه های شناسایی شما به خاکریز عراقیها رفته و یکی از نیروهای عراقی را اسیر بگیرند.بچه ها چند شب رفتند ولی چون ایام دهه فجر انقلاب بود،عرلقی ها هم ایام مهم سال ار از ترس شروع عملیات به حالت آماده باش به سر می برند.لذا گرفتن اسیر در چنین ایام بسیار سخت بود .یک شب شهید املاکی آمد و به بنده گفت : فلانی امشب با هم جهت گرفتن اسیر نزد عراقیها می رویم.

شب شد پس از برگزاری مراسم دعا و نیایش به اتفاق حسین آقا حرکت کردیم.نزدیکیهای سنگر کمین عراقیها  که رسیدیم حسین آقا با دوربین مادون قرمز به منطقه که نگاه کرد،دید دو نفر عراقی به دور از خاکریز در سطح زمین حفره ای کنده اند و در داخل آن نشسته اند حسین آقا اسلحه خود را به گردن انداخت و دستهای خود را آزاد کرد و به حالت نیم خیز به سمت عراقیها حرکت کرد.من هم با آنها چند متری فاصله داشتم منتظر بودم تا وقتی که حسین آقا یکی از آنها را گرفت می خواستم دیگری را با تیر بزنم ولی دست بر قضا آنها متوجه حضور ما شدند و با دادو فریاد پس از تیر اندازی از منطقه گریختند.آن شب ما هم بدون اسیر برگشتیم. در راه برگشنت به حسین آقا گفتم:حسین آقا بر فرض اینکه شما یکی از آنها را می گرفتید با توجه به بدن و قیافه و زوری که داری، فکر من را کرده بودی که چگونه باید از پس یک نفر دیگر بر می آمدم؟؟!حسین آقا گفت : من یکی از آنها را می گرفتم و یک نفر دیگر شان هم شمارا . با این حساب می شدیم یک بر یک مساوی!!./راوی: قاسم شافعی