×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

اخبار ویژه

امروز : یکشنبه, ۱۸ خرداد , ۱۳۹۹  .::.   برابر با : Sunday, 7 June , 2020  .::.  اخبار منتشر شده : 0 خبر
جمعه های «شهدایی» احرار/ آنچه که مقدادی ازجوان خوش تیپ «شهیدمسعودقربانی حق» نوشت!

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل؛ هرجمعه با شما باشهدائیم؛بهار۹۹/جمعه های «شهدایی» احرار/ آنچه مقدادی از«شهیدمسعودقربانی حق» برای احرارنوشت!

درپی انتشارتصاویر شهید والامقام «شهیدمسعودقربانی حق» ازشهرستان فومن درکانال رسمی  وگروه احرار… محمدرضا مقدادی یکی از جانبازان گیلانی و از هم رزمان شهید مطالبی را برای ما ارسال داشت که درزیر با هم مرورمی کنیم؛

سلام علیکم
این جوان رعنا و لاکچری فومنی یکی از خوش تیپ ترین جوانان شهید این مرز و بوم است. شهید عزیز مسعود قربانی حق اهل شهر فومن چند خصوصیت و ویژگی منحصر به فردی داشت:
اول اینکه به آرایش به موقع، آراستن ظواهر، استفاده از بهترین عطرها، پوشش، خط اتوی لباس هایش توجه ویژه داشت. این دقت و خوش سلیقه گی همه جا همراهش بود، فرقی نداشت داخل شهر، پادگان حتی در خط مقدم به این ظرافت ها توجه داشت.
دوم اینکه رزمنده ای متخصص و هوشیار بود. ایشان دوره دیده بانی خود را در ارتش دیده بود و بعد از اتمام سربازی بعنوان بسیجی به یگان های رزم سپاه پیوستند البته موقع شهادت به کسوت پاسداری در آمده بودند. در ادامه عملیات کربلای ۵ آتشبار نزدیک دشمن در پیکانی شهرک دوعیجی عراق خیلی بچه ها را اذیت می کرد. ایشان رفتند بالای خاکریز و با دیده بانی بسیار دقیقش درخواست آتش کردند. نقطه مختصات محل آتش به خاکریز اول ما بسیار نزدیک بود و بچه های آتشبار خودی جرأت شلیک را نداشتند که با اصرار و پذیرفتن مسئولیت آن توسط مسعود قربانی آتش ارسال شد. فقط در دومین یا سومین گلوله درخواستی گلوله درست به محل قبضه های ادوات دشمن اصابت کرد که یکی از جنازه های دشمن دو تکه شد، حتی قسمت بالا تنه دشمن به بالای نخل روبرو پرتاب شد. تا مدتی بچه های خط از شر آتشباری دشمن در امان بودند.

سوم اینکه در نزاکت و بزرگی و مردانگی هم یک سر و گردن از دیگران بالاتر بود. در همان خط نگهداری گردان ابوالفضل فومن در دوعیچی جوان بسیجی برای رفع حاجت به دستشویی پای خاکریز رفته و در همان حال خمپاره ای جان آن عزیز را می گیرد. شهید قربانی ضمن هدایت دیگران به داخل سنگر زیر همان آتش مداوم دشمن آب آفتابه و دبه را برمی دارد اول آن شهید را با حوصله می شوید بعد شلوارش را بالا کشیده فانسقه اش را می بندد تا عزت و احترام شهید در معراج شهدا و شهرستانش محفوظ بماند.
چهارم اینکه در شجاعت واقعا بی نظیر و مثال زدنی و تکیه گاهی برای دیگران بود. چه در عملیات های مرزی با دشمن، چه عملیات های نفوذی در عمق خاک دشمن که مدت مدیدی افتخار همرزمی و همراهی با ایشان را داشتم. مصادیق آن اینقدر زیاد است که در حوصله این نوشتار نیست.
پنجم اینکه این جوان رعنا با درخواست و پیگیری اینجانب از نیمه اول سال ۱۳۶۶ به قرارگاه رمضان و لشکر ۶ویژه پاسداران به عضویت پاسدار افتخاری در آمدند. نسبت به سوابق درخشان فرماندهی و آموزش و خلاقیت بعنوان معاون گردان حمزه سیدالشهداء آن لشکر مشغول به خدمت شدند. پس از چند عملیات برون مرزی در عملیات بیت المقدس۲ هم توفیق شرکت داشتیم. (شهادت ایشان در این عملیات رقم خورد.)
ششم غروب روز ۲۵ دی ۱۳۶۶ پس از دو ماه شناسایی آماده اجرای عملیات روی سلسله ارتفاعات ویولان روبروی گرده رش شدیم. غروب به من گفت: آقا صادق من به تنهایی این مهارت و جسارت را دارم که اگر به تنهایی به قلب یک لشکر دشمن هم بروم از دل خطر به سلامت بیرون می آیم. اگر حادثه ای در این عملیات برایم پیش بیاید صرفا برای حفظ جان نیروهایم و پیش برندگی عملیات است.

 
هفتم اینکه حدود ساعت یک بامداد صبح ۲۶ دی ۶۶ بالای ارتفاع ویولان رسیدیم و درگیری با دشمن آغاز شد. پس از حدود ۴۰ دقیقه درگیری با دشمن با درایت فرماندهی و سازماندهی مداوم میدانی توسط ایشان مقاومت دشمن در هم شکست و سنگرهایش یکی پس از دیگری سقوط می کرد. در آخرین دقایق تثبیت ارتفاع تیر سرگردانی از پشت به وی اصابت و تا قلبش نفوذ کرد و جان عزیز فرمانده رشیدی روی ارتفاع ۲۰۰۶ متری ویولان پس از سالها حضور مؤثر در دفاع مقدس خریداری شد.
هشتم اینکه پیکر مطهرش را پس از طلوع آفتاب سوار قاطر کردیم و به پایین ارتفاع انتقال داده شد. عکسی که مشاهده میکنید در روستای متروکه سَفره مابین ارتفاعات ویولان- گرده رش- گوجار – قامیش گرفته شد. حاج اسماعیل محصولی رئیس ستاد لشکر وقتی قامت رشید این فرمانده را غرق در خون روی زمین دید همانجا زانو زد و بر خلاف عرف میدان جنگ زار زار گریه کرد. رزمنده مداحی هم در همان صحنه روضه علی اکبر را خواند و فضای غیر قابل وصفی در پای جنازه مسعود خلق شد. آن دستی هم که زیر سر شهید عزیز است و سرش را بلند کرده دست ناقابل و آلوده من است.
نهم اینکه پدر بزرگوار این شهید مرحوم ملا محمد اکثر شهدای فومن را غسل داده بود. نوبت که به رعنا جوانش رسید باز خودش کار غسل و کفنش را بعهده گرفت اما این بار با هق هق گریه هایش دل همه را سوزاند. بعد از غسل موهای بلند و بسیار زیبایش توسط تنها خواهرش شانه زده شد انگار آقا مسعود به خواب نازی فرو رفته است. مادر این شهید خوش تیپ و به قول امروزی ها لاکچری کاری پای جنازه اش کرد که خیلی ها بی طاقت شدند. جوانش را بوسید دلش آرام نشد، گریه و ضجه زد دلش آرام نشد، با خاطرات و آرزوهایش در حق جوانش گفت دلش آرام نشد. یک وقت روی همان سنگ غسال خانه مزار شهدای فومن قداقد جوانش خوابید و پسرش را در آغوش گرفت ….
خدایا ما را از شفاعت و عنایت شهدا محروم نکن.۱۴۹

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.