گیلان
کد خبر:150097
پ
Mehrdad-Hamzeh-Rafati

جمعه های شهدایی احرار/ برگی از زندگی شهید حمزه (مهرداد) رفعتی/ شهرستان صومعه سرا

یادم است که آخرین باری که می رفت غذایی که به آنها داده بودند در داخل ظرف یکبار مصرف بود و قاشقهای استیل درآن قرارداده بودند مدتی که از صرف ناهارشان گذشته بود دیدم مهرداد خم شده و چیزهایی را دارد جمع می کند.

برگی دیگر از جمعه های شهدایی احرار، این هفته گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،نگاه دل شما همسفران را به برگی از زندگی حماسی شهید حمزه (مهرداد) رفعتی از شهرستان صومعه سرا جلب می نماید.

شهید رفعتی در سال ۱۳۴۶ در شهرستان صومعه‌سرا به دنیا آمد، از آن جهت که در یک خانوده مذهبی چشم به جهان گشود آموختن تعالیم دینی برایش مهیاتر بود و در کنار پدر و مادر خود اخلاق و کردار خداپسندانه را فرا گرفت.

وی فردی  خاضع و وارسته بود، به فریضه امر به معروف و نهی از منکر اعتقاد عجیبی داشت. با مطالعه نهج البلاغه آموخت که باید انسان در خود جاذبه ایجاد کند تا بتواند با همنوعان خود هر چه بهتر ارتباط نیکو برقرار سازد.

 او استعداد خاصی در نقاشی و ساخت کاردستی داشت و در دوران دبیرستان عضو انجمن اسلامی دبیرستان شهید بهشتی رشت بود و علاوه بر آن در مسجد نبی و طالقانی واقع در صفاری رشت فعالیت دینی و مذهبی داشت.

جدای از درس از مطالعه کتب مذهبی لذت فراوان می‌برد، وجود این صفات پسندیده و داشتن کانون گرم خانواده زمینه‌های رشد و ساخته شدن یک انسان متعهد و با صلابت را در وی تقویت کرد تا جایی که در راه احساس تعهد و مسولیت دینی خویش دست از همه چیزی کشید و شهادت را پذیرا شد.

فرازی از وصیت نامه شهید به نقل از مادر شهید؛

به دانش آموزان عزیز به خصوص به همکلاسی‌هایم سفارش می‌کنم که درس بخوانند و با خواندن درس مشت محکمی بر غول قرن و دشمن بشریت، آمریکا وارد سازند تا در پیشگاه خلق و خدا سرافراز باشند و علاوه بر این توصیه می‌کنم که برای پیشبرد و هدف‌های انقلاب علاوه بر نیاز به ایمان به تخصص هم نیاز است زیرا این دو عنصر مکمل و در کنار هم می توانند سازنده باشند.

سرانجام این رزمنده دلاور اسلام و انقلاب در تاریخ ۱۰ شهریور ‌ماه ۱۳۶۵، حاج عمران – عملیات کربلای ۲ به درجه عظیم شهادت نائل و همنوا با عرشیان شد.

 

۱یادم است که آخرین باری که می رفت غذایی که به آنها داده بودند در داخل ظرف یکبار مصرف بود و قاشقهای استیل درآن قرارداده بودند مدتی که از صرف ناهارشان گذشته بود دیدم مهرداد خم شده و چیزهایی را دارد جمع می کند صدایش کردم وگفتم مهرداد چه می کنی ؟ گفت آخر آمریکا ما را تحریم اقتصادی کرده درست است که این ظرفها دیگر قابل استفاده نیستند ولی قاشقها را که می توان استفاده نمود و همین شد که چند نفر دیگر هم آمدند و با او مشغول جمع کردن قاشقها شدند.٫

۲شهید رمضانی می گفت من تیربارچی بودم و مهرداد خرج آنرا می داد ناگهان درحین تیراندازی من زخمی شدم مهرداد مرا پشت سنگی قرارداد و خودش مشغول به تیراندازی شد که ناگهان دیدم مهرداد به اندازه ۱۰ متر به عقب پرتاب شد و آخرین کلماتی که بر زبان آورد اسماء پیامبران بود که هر کدام را ۱۰ بار بر زبان آورد و آخرین سفارش را هم که به رمضانی کرده بود این که به مادرم بگوئید گریه نکند.

۳٫ او قبل از شهادت در خوابی دیده بود که به محضر امام زمان(عج) رفته و به محض رسیدن نزد او ابری بین او و آقا حائل شده و دیده بودکه ابوذر در سمت راست او و سلمان فارسی در سمت چپش قرار گرفته بودند وقتی خواب خود را برای حاج آقا رودباری تعریف کرد و آمد گفت که مامان من شهید می شوم۴

۴٫یادم است که یکی از همسایگان ما روزی آمد و به من گفت من همیشه لباس آستین کوتاه می پوشم و بدون روسری هستم خدا مهرداد را حفظ کند همیشه سرش پایین است و هیچ وقت مرا نگاه نمی کند. آخر الان اوج شکوفایی غریزه جنسی اوست ولی من نمی دانم او چگونه خود را حفظ می کند. بعد من که از او پرسیدم. مهرداد گفت مادرجان من چه کار به بدحجابی او دارم خداوند او بد حجاب را قرار داد تا چشمان مرا بیازماید . او هیچگونه دلبستگی به دنیا نداشت و همیشه راجع به حق و ناحق صحبت می کرد و می گفت مواظب باشید.

او می گفت مواظب باشید او می گفت اگر من پزشک شوم با خدا عهد کرده ام که به آفریقا بروم و به مردم آنجا خدمت نمایم. او همیشه درباره دنیا به جمله حضرت علی (ع) اشاره می کرد که به اندازه بندکفشی برایم ارزشی ندارد.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.