پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل

🌹جمعه های »شهدایی» احرار/وصیت‌ شهید برزو شریفی سیاهکل: امکان دارد جنازه من بدست شما نرسد آنگاه بیاد شهدای کربلا بیفتید و ناراحت نشوید

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل [1]؛هرجمعه باشما با شهدائیم،/🌹جمعه های »شهدایی» احرار/وصیت‌ شهید برزو شریفی سیاهکل: امکان دارد جنازه من بدست شما نرسد آنگاه بیاد شهدای کربلا بیفتید و ناراحت نشوید .

 شهید

 

شهید برزو شریفی در تاریخ ۱۳۴۱/۵/۳ در روستای مالفجان از توابع شهرستان سیاهکل دیده به جهان گشود. شهید در یک خانواده مذهبی و  با ایمان متولد شد و خود نیز در طول زندگی پربارش همیشه دارای ایمان راسخ و پایدار بود.
وی از بدو طفولیت تا زمان شهادت همیشه احساس مسئولیت خطیر در برابر ایمان خود و الله داشت و همه کارهای خود را با یاد خدا آغاز و به پایان می رسانید. شهید دوران کودکی را در کنار خانواده طی و سپس وارد دبستان شد و به همین ترتیب دوره راهنمایی را هم گذراند و وارد دبیرستان شد.خلاصه از آنجا که شهید عشق و علاقه زیادی به اسلام و انقلاب داشتند داوطلبانه به خدمت سربازی رفتند، که دوران آموزشی را در چهل دختر گذراند و بعد وارد تیپ هوابرد شیراز که مستقر در اهواز بود شد، و بعد از گذشت مدتی در مورخه ۱۳۶۱/۵/۲در محل فکه به درجه رفیع شهادت نائل شد و بدین ترتیب دفتر زندگی وی ظاهرا از این جهان مادی بسته شد و به سرای جاودانی خود شتافت.
وصیت نامه شهید برزو شریفی

بسم رب الشهداء و الصدیقین

 

قسم به ستاره راست می‌گویم, هیچ نوری نیست که از بینش تو نصیبی ندارد ای شهید.

 

سلام به پدر و مادر عزیزم, از اینکه حس میکردم در مکانی راحت قرار بگیرم و در سنگر نباشم غمگین بودم. من نمی‌توانستم به خودم بقبولانم که برادران خودم در مرزها شهید شوند و من هر روز شاهد این باشم که فلان قدر کشته یا فلان قدر زخمی شد.

 

پدر و مادر داغدارم, چگونه من می‌توانستم مشاهده کنم که هر روز عده‌ای از بهترین جوانان ما کشته می‌شوند و من به کارهای روزمره مشغول باشم. میدانم که از دست دادن من شاید سنگین باشد ولی غم از دست دادن حسین (ع) بر فاطمه زهرا سنگین نبود مگر آنها نبودند, مگر آنها نبودند که کشته شدند تا دین اسلام پابرجا باشد. من هم به نوبه خود از آقا و سرورم حسین (ع) درس مبارزه و جهاد و شهادت را یاد گرفتم. من آموختم که زندگی مادی نکبت‌بار است و نباید منتظر باشم که مرگ مرا فرا گیرد.

بلکه ما بسراغ مرگ برویم. مگر انسان یک دفعه بیشتر میمیرد پس چه بهتر که آن یک دفعه هم در راه خدا باشد.

اکنون که وصیت‌نامه مرا باز کرده‌اید و می‌خوانید می‌دانم که چشمانتان اشکبارند. چون ذاتاَ در نهاد هر خانواده‌ای موجود است که وقتی مردی از خانواده‌اش شهید شد یا به مرگ عادی و طبیعی از دنیا برود در لحظه اول غمگین می‌شوند و سپس با صبر خداوندی استقامت می‌کنند.

پدر و مادر عزیز در زندگی رنج فراوان به شما داده‌ام ولی امیدوارم که جانم را در راه شما فدا کنم که راه شما همان راه خداست. امیدوارم هیچوقت به من ناکام نگوئید چون من در نهایت کام مرا گرفتم که بهترین نعمتهاست. پدر و مادر عزیز در عزای من گریه نکنید زیرا بردباری و صبر شما بیشتر باعث شکست دشمن می‌شود.

برادرانم را به دین و اسلام دعوت کنید و بگوئید که راهم را دنبال کنند. مادر عزیز که بعداز خدا مهربانترین و عزیزترین موجودها نزد من هستی و من به وجود تو مادر افتخار می‌کنم که چنین فرزند را تربیت کردی که افتخار اسلام باشد, سلام به پدر گرامی و برادران عزیزم میرسانم, مادر به من درس آموختی که پای خود را جای پای یاران حسین‌بن‌علی گذارده‌ام و چه کشته شوم و چه سالم برگردم مادر برای تو افتخاری بزرگ است.مادر اگر من شهید شدم برای من گریه نکنید.

 

پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم سلام. امکان دارد اتفاقی واقع شود که جنازه من بدست شما نرسد آنگاه بیاد شهدای کربلا بیفتید و ناراحت نشوید و هر وقت دلتان گرفت به بهشت زهرا بروید و بر مزار این همه شهید بنگرید. شما آنوقت درد خود فراموش خواهید کرد.

 

پدر و مادر و برادرام و خواهرم ممکن است وقتی که شما این نوشته را می‌خوانید من دیگر نباشم و از حالت عادی که دارم خارج شده باشم. برای یک مسلمان مرگی وجود ندارد و این حالت تحولی بیش نیست, مادر فدای قلب تو از من رمیدای, آیا مگر زمن سخن بد شنیده‌ای, تو بوستان سبز وجود منی و من آن غنچه توام که تو پرورده‌ای. دیگر عرضی ندارم بجز سلامتی شما و همه شما را به خداوند بزرگ می‌سپارم.