گیلان
کد خبر:230469
پ
cac75d70a3580a0ab36959c7d193250f5d524139 – Copy
🌷 «یادی که دردلهاهرگزنمی میرد یادشهیدان است» 🌷

🌹جمعه های «شهدایی» احرار/ شهید ایوب آقاجانی داخلی آستانه اشرفیه:مساجد را پر کنید، جبهه ها را خالی نکنید

می‌خواهیم هر هفته را با نامی و یادی از این ستاره‌ها،‌ شب کنیم و کار را با تبرک و مدد از این عارفان عاشق آغاز؛باشد که ادای دینی باشد بر آن همه رشادت، شهامت، مجاهدت و شجاعت…ان شاءلله

گروه ایثارو مقاومت پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل؛🌹هرجمعه باشما با شهدائیم،/🌹جمعه های «شهدایی» احرار/ شهید ایوب آقاجانی داخلی آستانه اشرفیه: مساجد را پر کنید، جبهه ها را خالی نکنید

می‌خواهیم هر هفته را با نامی و یادی از این ستاره‌ها،‌ شب کنیم و کار را با تبرک و مدد از این عارفان عاشق آغاز؛باشد که ادای دینی باشد بر آن همه رشادت، شهامت، مجاهدت و شجاعت…ان شاءلله.
سپاس بی حد خدای را سزاست که خود شاهد بر خود و اولین شهید بر عالم است و لباس شهادت را زیباترین قرارداد و به تن بندگان برگزیده خود اختصاص داد.
درود خداوند و فرشتگان درگاهش بر پیامبر شاهد و امامان شهید که بر جمیع شهدای تاریخ امامند.
خلعت شهادت رزق کریم و ویژه خدا است که ملائک پروردگار بر تن بندگانی می پوشند که به یک تجارت سودمند دست زدند و جان خود را دادند و رضوان خداوند را ستادند.
آری این بندگان برای شرفیابی به آستان قدس ربوبی و حضیره قدس بهشتی و بهشت رضوان ،خلعت نورانی و زیبای شهادت پوشیدند و وارد شدند.
شعاع نورانی،وسعت خوشبختی و دایره فرح شهید آنقدر گسترده است که افزون بر خانواده و  بستگان درجه یک،ده ها همسایه و هم وطن و خدمتگذار آستان شهیدان را نیز در شعاع ، وسعت و دایره خود قرار می دهند و پس از انبیاء و معصومین دست و دلبازترین شافعان روز جزا هستند.
می‌خواهیم هر هفته را با نامی و یادی از این ستاره‌ها،‌ شب کنیم و کار را با تبرک و مدد از این عارفان عاشق آغاز؛باشد که ادای دینی باشد بر آن همه رشادت، شهامت، مجاهدت و شجاعت…ان شاءلله.
شهید ایوب آقاجانی در یازدهم دی هزار وسیصد و پنجاه در قریه داخل از توابع آستانه اشرفیه دیده به جهان گشود وی فرزند دوم خانواده بود که در پیشواز ماه مبارک رمضان به دنیا آمد و دست بر قضای خداوندی در حالی که هفده سال بیشتر نداشت در پیشواز ماه مبارک رمضان سال هزارو سیصدو شصت و هفت نیز به مقام شهادت نائل آمد.
وی بر عکس بچه های دیگر که از بدو تولد جیغ جیغو هستند بچه ای بی سر وصدا و مظلوم بو د و با همین خصوصیات نیز بزرگ شد هرکس او را می دید اولین چیزی که برزبان می آورد این بود که وی چقدر مظلوم و ساکت است او کم کم بزرگ شد تا اینکه به مدرسه رفت و چون به کشاورزی خیلی علاقه داشت زیاد اهل تحصیل نبود وقتی پایه پنجم را می خواند به مادرش گفت من دیگر نمی خواهم ادامه تحصیل بدهم  و به مزرعه رفته و بیل قلم من است.
من می خواهم در کشاورزی به شما کمک کنم تا جای خالی پدر را در کنار خود حس نکنید او در سال ۱۳۶۵ تحصیل را کنار و در مزرعه به مادر کمک کرد تا اینکه جنگ شروع شد و او نیز مثل بقیه عشق به وطن در سینه اش تپید کم کم به سوی جبهه گرایش پیدا کرد او در خانه همیشه صحنه هایی از جنگ را برای خود تجسم و بازی می کرد تا اینکه در سال ۱۳۶۷بعد از چند بار اعزام در حالی که اسلحه او تیر بار بود با تفنگ قناسه مورد اصابت  سه گلوله در نواحی سر وسینه و پا قرار گرفت و به شهادت رسید جسد او را بعد از چند هفته به آستانه فرستادند و بعد از شناسایی، خانواده اش، او را در گلزار شهداء‌آستانه در ردیف هفت دفن کردند.
ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.