گیلان
کد خبر:239283
پ
مکن-ای-صبح-طلوع

وقایع شب عاشوراء در سخنان حضرت سکینه (س)

والان قصدی ندارند جز کشتن من و کسانیکه با من هستند و اسیر کردن عیالات من بعد از غارت کردن آنها ، ومیترسم شما ندانید و یا بدانید ولی حیاء مانع شود.

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی احرارگیل،در ذریعه از کتاب نورالعیون روایت کند از سکینه دختر امام حسین علیه السلام که فرمود: من در شب ماه تاب بود که در وسط خیمه نشسته بودم که ناگاه از پشت خیمه ها صدایِ گریه و زاری شنیدم، پس ترسیدم که زنها بواسطه من اطلاع پیدا کنند بآن گریه وزاریها پس از خیمه بیرون شدم دیدم پدرم نشسته و اصحابش دور او جمعند واو گریه میکند .

پس شنیدم که باصحاب میفرماید بدانید که شما با من خارج شدید چون

میدانستید این گروه با من بزبان و قلب بیعت کردند .

وفعلا کار بعکس در آمد شیطان بر ایشان غلبه کرد ، پس خدا را از یاد بردند .

والان قصدی ندارند جز کشتن من و کسانیکه با من هستند و اسیر کردن عیالات من بعد از غارت کردن آنها ، ومیترسم شما ندانید و یا بدانید ولی حیاء مانع شود.

و فریب دادن نزد ما اهل بیت حرام است ، پس هر کس کراهت دارد نزد ما جهاد کند بر گردد و شبه تاریک و پرده ایست و راه خطرناک نیست ، ووقت مثل ظهر گرم نیست ، و هر کس با ما بخواهد مواسات و برابری کند با جان خود فردایِ قیامت با ما باشد در بهشت و ازغضب خدا دور باشد .

و بدرستیکه جدم رسول خدا (صلی الله علیه و اله)فرموده بچه من حسین کشته میشود در زمینی که آن را کربلا گویند ، در حالتیکه هم غریب است و هم تنها و هم تشنه و بی کس .

پس هر کس او را یاری کند ، مرا یاری کرده ، ویاری فرزندش حضرت قائم را نموده، واگر با زبان ما را یاری کند او در حزب ما خواهد بود در روز قیامت .

سکینه فرمود : پس بخدا قسم کلام پدرم هنوز تمام نشده بود که از دور او متفرق شدند ، ده تا ، بیست تا ، و باقی نماند نزد او مگر هفتاد و یک تن ، پس نگاه بپدرم کردم و دیدم سرش را بزیر انداخته .

پس گریه گلو گیرم شد ، ترسیدم پدرم گریه مرا بشنود .

پس سر بآسمان بلند و عرض کردم خدایا اینان ما را ذلیل کردند خدایا خودت ایشان را ذلیل و خوارشان بگردان ، ودعای ایشان را قبول نفرما ، و فقرِ

را بر ایشان مسلط کن و شفاعت جدم را در قیامت نصیب ایشان مگردان ، پس بخیمه بر گشتم در حالیکه اشکم در صورتم جاری بود، عمه ام اُمّ کلثوم مرا دید و فرمود : ای دخترم چه چیز ترا بوحشت انداخت ؟ پس قضیه را باو خبر دادم ، پس فریاد بر کشید وا جدّاه ، واعلیّاه ، واحَسَناه ، وا حَسَیناه ، وا قله ناصراه ،کجا است خلاصی از دشمن ای کاش بعوض قناعت میکردند، واگذاشتی همسایه گی جد خود را، ومدت دور ما را براه انداختی، پس آوازه گریه از ما بلند شد ، پدرم این را شنید ، و بسوی ما تشریف آورد و اشکش جاری بود.

و فرمود این گریه چیست ؟ عرض کرد ای برادر ما را بحرم جدمان بر گردان .

فرمود ای خواهر امکان ندارد .

عرض کرد پس مقام و منزلت جد و پدر و مادر، و برادر خود را گوش زد ایشان کن ، فرمود : کردم نتیجه ای نبخشید ، نصیحت و موعظه کردم ، قبول نکردند ، و راهی جز کشتن من ندارند ، و ناچار باید کشته مرا رویِ خاک افتاده ببینند .

ولکن شمارا وصیت میکنم بتقوایِ خدا که بترسید از خدائیکه همه را آفریده ، وصبر بر بلا کنید ، وخشم خود را بخورید ، و باین کشته شدن جدِّ شما وعده کرده و خلف وعده ندارد، و شمارا بخدایِ یکتا و پناه دهنده بیچاره گان میسپارم، پس ما باهم یکساعتی گریستیم وامام (علیه السلام)میفرمود : «وما ظلمونا ولکن کانوا أنفسهم یظلمون» یعنی بما ستم نکردند بلکه به خودشان ستم نمودنده .

انتخاب شفقنا از کتاب
کتاب رمز المصیبه فی مقتل من قال انا قتیل العبره جلد کلی

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.