گیلان
کد خبر:294
پ
فاقد تصویر شاخص

بهایی که خاتمی پرداخت تا هزینه «انقلاب رنگی» را تامین کند

   خاتمی با مجوز شخص جرج بوش به آمریکا رفت و سفرش نیز ظاهرا موفق بود. یک سال بعد از این سفر، شبکه تلویزیونی ای.بی.سی خبر داد سازمان سیا یک دستور محرمانه از رئیس‌جمهور آمریکا برای اجرای «عملیات سیاه» در ایران با هدف بی‌ثبات‌سازی دولت تهران دریافت کرده است.   بازخوانی نقش خاتمی در فتنه 88  از […]

   خاتمی با مجوز شخص جرج بوش به آمریکا رفت و سفرش نیز ظاهرا موفق بود. یک سال بعد از این سفر، شبکه تلویزیونی ای.بی.سی خبر داد سازمان سیا یک دستور محرمانه از رئیس‌جمهور آمریکا برای اجرای «عملیات سیاه» در ایران با هدف بی‌ثبات‌سازی دولت تهران دریافت کرده است.  

بازخوانی نقش خاتمی در فتنه 88

 از اواخر دوره خاتمی و با شکست دو پروژه حاکمیت دوگانه و خروج از حاکمیت برای براندازی جمهوری اسلامی، اندیشه عملیاتی کردن یک انقلاب رنگی در ایران در ذهن سکولارها شکل گرفت. آنان که می دانستند در جامعه ایرانی از حمایت اکثریت برخوردار نیستند، تصمیم گرفتند با ایجاد یک جنبش اجتماعی حداقلی اما فعال، از فرصت انتخابات بعدی ریاست جمهوری برای اجرای کودتای مخملی در تهران بهره برداری کنند؛ با این تفاوت که به جای دولت منتخب، یا پس از دولت منتخب، از ظرفیت انقلاب رنگی برای سرنگونی کل نظام سیاسی نیز استفاده نمایند.

 اما طراحی و سازماندهی چنین برنامه ای نیاز به زمان معتنابهی داشت و از همین رو بود که هنوز عمر دولت خاتمی به پایان نرسیده، تلاش های طیف سکولار در این راستا آغاز شد.

 اولین اقدامی که می بایست انجام می شد، مطالعه در مورد انقلاب های رنگی در اقمار شوروی سابق با هدف استخراج یک الگوی کارآمد برای پیاده سازی در جامعه ایران بود که طیف دانشگاهی جریان سکولار ماموریت این مهم را به عهده گرفت. «الهه کولایی» عضو هیئت علمی دانشگاه تهران، نماینده مجلس ششم و عضو فعال حزب مشارکت، بهمن ماه 1383 سلسله نشست هایی را با عنوان «برنامه اوراسیای مرکزی» در دانشگاه برگزار کرد و محصول آن، مرداد 1384 در کتاب «افسانه انقلاب های رنگی» به چاپ رسید؛ کتابی که بعدها به عنوان مرجعی برای طراحی پروژه «کودتای سبز» در ایران در اختیار ستاد مرکزی اصلاحات قرار گرفت. جالب اینکه شخص کولایی نیز با عنوان «مسئول بخش بانوان» در این ستاد حاضر شد و از نزدیک اوضاع را زیر نظر گرفت. برپایه برخی اسناد، فیلم مستند یکی از کودتاهای رنگی نیز در ستاد مرکزی عملیات اصلاح طلبان به نمایش درآمد و با هدف به دست آوردن درکی جامع تر از سناریو، مورد بازبینی قرار گرفت.

 الگویی که کولایی و همکارانش توانستند از انقلاب های رنگی استخراج کنند را می توان در بندهایی خلاصه کرد که درباره انقلاب اوکراین  و در صفحات 114 تا 119 کتاب ذکر شده است. در این بخش، علاوه بر آنکه بر «نقش غیرقابل انکار» بنیاد «جرج سوروس» -پدر انقلاب های مخملی- و نیز دولت ها و رسانه های اروپایی  تاکید شده، 17 بند نیز به عنوان شاخصه‌های «سازمان عملیات انقلاب نارنجی» ذکر شده است:

 «1- تشکیل کمیته نجات ملی و سازماندهی تظاهرات و مخالفت های طرفداران یوشچنکو و بهره گیری از مکانیسم سازمانی سازمان های غیر دولتی.

 2- پیش بینی تدارکات و امکانات همه جانبه از سوی مخالفان برای مبارزه طرفداران آنها حتی اگر ماه ها به طول انجامد.

 3- موضع‌گیری مدام رهبران مخالف مبنی بر استفاده جناح حاکم از تقلب در انتخابات از مدت ها قبل از برگزاری انتخابات با هدف دامن زدن به جو بدبینی علیه کاندیدای رقیب و پافشاری بر این امر پس از انتخابات.

 4- استفاده از رنگ شاد نارنجی به عنوان سمبل طرف‌داری از یوشچنکو که به میزان بسیار زیاد و در اشکال مختلف حداقل به صورت روبان مخالفان بین مردم استفاده شد. نوارهای نارنجی رنگ به عنوان پرچم در دست تظاهرکنندگان، بازوبند، کمربند و حتی بستن نوارها به زانوی پا، دور سر، کیف های زنانه، آنتن ماشین های شخصی و حتی به درختان و نرده های خیابان ها، در اماکن مختلف تجاری و اداری مهم و خانه های شخصی.

 5- متمرکز کردن بیشتر فعالیت های تبلیغاتی بر مردم پایتخت و آوردن گروه های بسیاری از اصناف و اقشار مردم شهرها با اتوبوس و قطار به پایتخت و استقرار آنها.

 6- در اختیار گرفتن مرکز پایتخت و بلوکه کردن مراکز حاکمیت به خصوص کاخ ریاست جمهوری، نخست وزیری و وزارتخانه ها، که در مجموع موجب تعطیلی مراکز مهم تصمیم گیری و فعالیت سیاسی کشور گردید.

 7- بهره‌گیری از اینترنت(استقبال شدید جوانان از اینترنت و کافی نت-های متعدد، نقش زیادی در بسیج فعالان جوان به جنبش نارنجی داشت).

 8- تلاش برای جذب برخی گروه ها، احزاب و نیز شخصیت های بانفوذ میانه رو به سمت مخالفان.

 9- قانونی نمودن حرکت های اعتراض آمیز با گرفتن مجوز برای برخی اقدامات و تجمعات.

 10- ارائه چهره ای دموکراتیک از رهبران اپوزیسیون.

 11- بزرگ‌نمایی نقاط ضعف و سوابق منفی نامزد جناح حاکم نزد افکار عمومی.

 12- نظارت و کنترل دقیق بر عملکرد نیروهای خود(مخالفان) در قالب مدیریت پنهان به منظور جلوگیری از بروز خشونت و بهره برداری احتمالی جناح حاکم برای دست زدن به اقدامات مقابله جویانه و سرکوب حرکت آنها.

 13- استفاده از مذهب(کلیسای کیف) در جهت جلب حمایت مردم از یوشچنکو.

 14- جلب احساسات نیروهای گارد حفاظتی و پلیس مقابل مراکز مهمی مانند کاخ ریاست جمهوری، نخست وزیری و… با دادن گل(یوشچنکو در چند سخنرانی خود از نیروهای نظامی و انتظامی خواست در مقابل مردم قرار نگیرند و به انقلابیون ملحق شوند).

 15- طرح خواسته های بلندپروازانه و بلوف گونه از حکومت مانند برکناری دولت یانوکوویچ  و اعلام ریاست جمهوری یوشچنکو، اظهارات تهدید‌گونه توسط جناح تندرو و مخالفان.

 16- ادعاهایی مبنی بر مشکلات ناشی از تحریم و کاهش مناسبات غرب و آمریکا علیه اوکراین در صورت پیروزی یانوکوویچ.

 17- پیوستن برخی مقامات امنیتی، دانشجویان و پلیس به طرف‌داران یوشچنکو.»(1)

 اما از همان ابتدای طرح این مباحث، حتی کسانی در میان خود اصلاح‌طلبان عملیاتی شدن چنین الگویی در ایران را ناممکن می دانستند. به طوری‌که با اوج گرفتن تلاش های کولایی در دانشگاه تهران، خردادماه 1384 سمینار دیگری با عنوان«گذار به دموکراسی» در همین دانشگاه برگزار شد و «حمیدرضا جلایی پور» از فعالان شناخته شدن اصلاح طلب و استادیار گروه جامعه‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، طی این سمینار «به ارزیابی استفاده از رویکرد انقلاب‌های رنگی(مخملین) در ایران پرداخت».(2)

 جلایی پور در این سمینار پس از توضیح مفهومی انقلاب رنگی و تبیین ویژگی های این انقلاب، درباره علل ناکارآمدی این الگو در جامعه ایران گفت: «انقلاب آرام در ایران، طرف‌دار ندارد. عدم استقبال از طرح اینترنتی رفراندوم در ایران، این مساله را نشان می‌دهد. جامعه ایران، جامعه‌ای توده‌ای نیست که هر کس، هر از گاهی، برای آن نسخه‌ای بپیچد و نباید این اشتباه را مرتکب شد؛ در ایران، تنها حکومت نیست که در مقابل رفراندوم ایستادگی می‌کند، بلکه یک جنبش مردمی، اسلامی و ضدآمریکایی نیز وجود دارد که محافظه کاران، هرگاه بخواهند، در کمتر از چند ساعت می‌توانند آنرا فعال و بسیج کنند».(3)

 صاحب نظران دیگری نیز بودند که معتقد بودند هر چند به دلیل وجود ساز و کار انتخاباتی در نظام سیاسی ایران امکان برپایی انقلاب رنگی در این کشور وجود دارد، اما پیروزی آن ممکن نیست: «وجود برخی ساختارهای فرا انتخاباتی، هژمونی گفتمانی جمهوری اسلامی در برابر گفتمان های رقیب، روح بیگانه ستیزی موجود در میان قاطبه مردم ایران و مقابله با جنبش‌های اعتراضی از طریق ایجاد جنبش های اجتماعی از سوی جمهوری اسلامی، بیان‌گر امتناع این گونه تغییر رژیم در فضای سیاسی-اجتماعی ایران است». (4)

 با این همه اما طیف سکولار به این نتیجه رسیده بود که با شرایط موجود، گزینه دیگری برای براندازی نظام سیاسی ایران در اختیار ندارد و لذا پس از استخراج الگوی انقلاب اوکراین، تصمیم به پیاده سازی همان شیوه در ایران گرفت.

 به این منظور گام دوم پروژه باید برداشته می‌شد و آن جذب سرمایه‌گذار خارجی بود؛ که با توجه به مشترک بودن مقصد و مقصود طیف سکولار با دولت هایی چون انگلیس و آمریکا، به نظر نمی رسید کار چندان مشکلی باشد. البته آمریکایی ها بیش از سکولارهای داخلی تشنه برپایی انقلاب رنگی در ایران بودند و لذا، پیش از آنها دست به کار شده بودند.

 روزنامه فایننشال تایمز در تاریخ 18 ژانویه 2005م طی مقاله ای به قلم «گای دینمور» فاش کرد که نومحافظه کارهای آمریکایی از گروه جدیدی از اپوزیسیون ایرانی در مهاجرت به نام«اتحاد برای دموکراسی در ایران» حمایت می‌کند«که قرار است در مقابل دریافت پول از مالیات دهندگان آمریکایی، کار برقراری دموکراسی در ایران را جلو بیاندازند. هدف این گروه برقراری رفراندوم برای تغییر رژیم در ایران است».(5)

 گروه اتحاد برای دموکراسی که در شراکت با گروه دست راستی هادسون فعالیت می کرد، مسئولیت برنامه ای را برای شناسایی دوستان و دشمنان آمریکا در ایران بر عهده گرفته تا کمک های آمریکا در ایران هدف‌مند و موثر هزینه شوند. این گروه همچنین ملهم و متاثر از «مایکل لدین» از انستیتو آمریکن اینترپرایز می باشند. «مایکل لدین» همان فردی بود که در زمان دولت ریگان، واسطه آمریکا در ماجرای ایران-کنترا شد و در آستانه نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز، با نگارش مقاله ای با عنوان «سریع تر لطفا!»، از طرح اپوزیسیون خارج نشین با عنوان «شصت میلیون دات کام» برای برگزاری رفراندوم اینترنتی حمایت کرد و نوشت: «یک غرب متحد می تواند آن کاری را برای ایران انجام دهد که قبلا برای اوکراین انجام داده است».(6)

 فایننشال تایمز در ادامه گزارش خود به طرحی در کنگره آمریکا به نام «آزادی ایران و قانون حمایتی» اشاره کرد که در آن، افزایش کمک های مالی برای انتقال و گذار ایران به حکومت دموکراتیک، از طریق متحد کردن گروه های اپوزیسیون در نظر گرفته شده بود. کنگره آمریکا، در گام اول سه میلیون دلار برای این منظور کنار گذاشت.

 درباره جذب حمایت خارجی برای پروژه رنگی در ایران، «سید محمد خاتمی» نیز از این سو پیشقدم شد. خاتمی در سال 85 با مجوز شخص «جرج بوش» رئیس جمهور وقت آمریکا توانست ویزای سفر به ینگه دنیا را گرفته و راهی واشنگتن شود. بوش در این باره گفت: «شخصاً با ویزای خاتمی موافقت کردم و می‌خواهم سخنانی غیر از سخنان احمدی‌نژاد بشنوم». (7) روزنامه واشنگتن پست نیز خبر داد که در این دیدار «جیمی کارتر» از رؤسای جمهور سابق آمریکا میزبان خاتمی خواهد بود. (8)

 خاتمی در این سفر بسیار مهم اما ابتدا باید به شکل جدیدی برادری خود را با آمریکایی ها ثابت می کرد. این بود که مصاحبه های فراوانی با او ترتیب داده شد تا از او آزمون هم‌سویی با اهداف آمریکا گرفته شود. خاتمی در مصاحبه ای که با مجله آمریکایی تایم انجام داد، هولوکاست را یک واقعه تاریخی خواند؛ او گروگان‌گیری 444 روزه 52 کارمند سفارت آمریکا در ایران را واکنشی نسبت به چندین دهه استعمار و بهره کشی آمریکا از ایران دانست، اما در عین حال درباره این گروگان‌گیری ابراز تاسف کرد.

 در این مصاحبه، خبرنگار تایم از وی پرسید«این نخستین سفر شما به واشنگتن است، نظرتان درباره کشوری که شیطان بزرگ خوانده شده است چیست؟» و خاتمی پاسخ داد: «من هرگز نمی گویم شیطان بزرگ». خاتمی همچنین از سیاست آمریکا برای تشکیل دو کشور اسرائیل و فلسطین حمایت کرد.(9)

 این مواضع خاتمی که عملا پشت کردن به مواضع امام(ره) و خرج سخاوتمندانه شخصیت حقوقی خود به عنوان رئیس جمهور سابق ایران بود واکنش های بسیاری را در داخل کشور برانگیخت. از جمله «حسین شریعتمداری» مدیر مسئول روزنامه کیهان طی یادداشتی انتقادی، این اقدام وی را یک رانت خواری سیاسی دانست.(10)

 رئیس دولت اصلاحات مصاحبه ای نیز با تلویزیون بی بی سی داشت که طی آن در پاسخ به این سوال که «نظر شما درباره عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق چیست؟» گفت: «اشغال عراق باید هرچه سریعتر خاتمه یابد. اما به باور من نمی توان این دولت دموکراتیک نوپا را در دستان تروریست ها، شورشیان و جویندگان خشونت رها کرد».(11)

 در همین سفر بود که خاتمی به دیدار «جرج سوروس» سرمایه دار صهیونیست و حامی مالی انقلاب های رنگی رفت و پای معامله با او نشست.

 سفر خاتمی ظاهرا موفق بود. یک سال بعد از این سفر در23 می 2007م شبکه تلویزیونی ای.بی.سی خبر داد که سازمان جاسوسی آمریکا (سیا) یک دستور محرمانه از رئیس جمهور ایالات متحده برای اجرای «عملیات سیاه» در ایران با هدف بی ثبات سازی دولت تهران دریافت کرده است. (12)

 هر چه موعد انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران نزدیک تر می شد، حجم خبرهایی از این دست نیز افزایش می یافت. سال 2008م یعنی یک سال قبل از این انتخابات، «سیمور هرش» روزنامه نگار معروف آمریکایی طی مقاله ای در هفته نامه نیویورکر فاش کرد که «کنگره با درخواستی که از سوی پرزیدنت بوش برای تامین افزایش دامنه های عملیات پنهانی علیه ایران ارائه شده بود، موافقت کرده است. این عملیات که رئیس جمهور برای انجام آنها 400 میلیون دلار بودجه درخواست کرده بود، در قالب یک فرمان ریاست جمهوری با امضای بوش، برای بی ثبات کردن نظام دینی ایران طراحی شده است».(13)

 به هر صورت، سکولارهای ایرانی اکنون می توانستند کاملا نسبت به حمایت مالی-سیاسی آمریکا در کودتای مخملی تدارک دیده شده برای انتخابات دهم، حساب کنند. پروژه کودتا اکنون آماده ورود به فاز اجرا بود.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

کلید مقابل را فعال کنید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.